خواهذ بوذن و از ديگرى « 1 » هم دو فرزند نرّينه خواهذ بوجود آمذن و اينك عين اليقين هر سه را مىبينم كه گرد تو بازيكنان و باباگويان مىدوند و جلوهها مىكنند و حضرت پذرم استبعاد مىفرموذ ، بعد از هفتم روز حضرت پذرم صحّت كلّى يافته ؛ سالى بر آن نگذشت كه از نصرت خاتون چلبى عابد بوجود آمذ و از سنبله خاتون امير زاهد و سلطان واجد تولّد نموذ و آنچنان شذ كه والدهام فرموذه بوذ
« 7 / 29 » الحكاية « 7 » : همچنان منقولست كه در زمان قازان خان رحمه اللّه اپشغا نوين به حكومت ممالك روم آمذه بوذ و بهغايت رعيّتپرورى و عدلگسترى كرده كوسه پيغامبرش مىگفتند و او مردى بوذ صاحب تمكين و مسلمان و كريم نهاذ و پاكيزه اعتقاد ؛ روزى به زيارت حضرت سلطان ولد آمذه بوذ ؛ چون ياران قرآن خواندند و تلاوت اسرار كردند ، حضرت ولد بمعانى و حقايق مشغول شذه ، اصحاب نعرهها مىزذند و تحسينها مىكردند ؛ همانا كه اپشغا سؤال كرد كه شما خوذ معانى و تفسير مىفرمائيذ ، اين جماعت چرا بانگها مىزنند و فرياذها مىكنند و مىگريند ؛ عجبا چه مىبينند كه چنين مىشوند ؟ جواب فرموذ كه درين حال اگر چنانك قاصدى از پاذشاه وقت بيايذ و ترا بشارت دهذ كه خان اعظم در حقّ تو عنايتى دارذ و ترا بهغايت سوير غاميشى كرد ، نى كه از غايت « 18 » شاذى خوش شوى و شكرها كنى و شكرانها دهى ، الحالة هذه انبيا و اوليا عليهم السلام بطريق ترجمانى كلام اللّه آورده اسرار پرانوار حق را اظهار مىكنند و بشارت مىدهند كه خذاوند تعالى
هامش
( 7 / 29 )Z232 بB214 بK289538 ،II , H؛ 273 ،II , T( 1 ) ديكرىZ: ديكرBK( 7 ) الحكايةBK: -Z( 18 ) غايتZB: -K