تخطي إلى المحتوى الرئيسي

مناقب العارفين ( فارسى ) — صفحة 815

مساهمون:

ص٨١٥
كرد تا بسرور تمام بمقام خوذ مسرور مراجعت نموذند « 1 » كه صذ هزار رحمت بر جان پاك پروانه باذ ، آمين يا ربّ العالمين

شعر ( متقارب )

فريذونِ فرّخ فرشته نبوذ * به مشك و بعنبر سرشته نبوذ بداذ و دِهش يافت آن نيكوئى * تو داذ و دهش كن فريذون توئى
و همچنان آن درويش بزرگوار شيخ محمّد سلماستى رحمه اللّه در قراحصار دمرلو آسوذه است و مزار آن در آن ديارست « 7 / 26 » همچنان هم از خدمت مولانا فخر الدين مذكور منقولست كه حضرت ولد فرموذ كه در عالم جوانى مرا اتّفاق چنان افتاذ كه چند روزى « 10 » لقاى حضرت پذرم را نديذم و اشتياق غلبه كرده بوذ ؛ از ناگاه مرا طلب داشته است ، درآمذم و سر نهاذم ، از غايت استغراق گرم گرم در من نظرى عظيم كرد ؛ چنانك من لا يعقل شذم و حضرت پذرم نيز بىخوذ گشت ؛ دوم بار « 12 » باز نظر عظيم كرد . باز بيخوذ شذ ؛ بعد از ساعتى ديگر سوم بار « 13 » به نظر رحمت در من نگاه كرد ؛ چنانك من خوذ را بكلّى محو و فانى ديذم ، چون به خوذ آمذم فرموذ كه اوّل حال كه ببهاء الدين نظر كردم او را جمالى و حالى ديذم كه هيچ وجودى را آن نبوذ ، در نوبت دوم كه نظر كردم تاجى ديذم « 18 » بر سر او سليمانى ، در غايت خوبى ؛ در نوبت سوم چون باز
هامش
( 7 / 26 )Z231 بB213 بK286535 ،II , H؛ 270 ،II , T( 1 ) نموذندZB: فرمودندK( 10 ) روزZ: روزىBK( 12 ) [ سطر 12 - 13 ] چنانك . . . موم بارZK: -B( 13 ) [ سطر 13 - 14 ] باز به نظر . . . سوم بارK: -ZB( 18 ) ديذمZK: ديدB