تخطي إلى المحتوى الرئيسي

مناقب العارفين ( فارسى ) — صفحة 817

مساهمون:

ص٨١٧
هرگز منقطع نيست الى يوم القيامة و پيوسته صورت قباى بقاى معنيست بىچون و بىچگونه ؛ چنانك « 2 » فرموذ

شعر « 3 » ( رجز )

صورت را برون كنم پيشِ شهنشهى شوم * كز تفِ او منوّرم و از كفِ او مصوّرم چون بروم براذرا هيچ مگو كه نيست شذ * در صفِ روح حاضرم گر برِ تو مستّرم
« 7 / 28 » الحكاية « 8 » : همچنان حضرت سلطان العارفين چلبى عارف قدّس اللّه لطيفته چنان نقل فرموذ كه روزى حضرت والدم ولد « 9 » قوى رنجور شذه بوذ و صاحب فراش گشته و تمامت ياران از حيات ايشان اوميذ « 10 » بريذه بوذند ؛ همانا كه والده‌ام فاطمه خاتون رضى اللّه عنها و عن أبيها شبى بر سر بالين پذرم مراقب نشسته بوذ و آهسته آهسته مىناليذ ؛ از ناگاه پذرم چشمها بگشوذ و گفت : فاطمه خاتون بر من حلال كن و صفا شو كه من مىروم ، هنگام رحلتست ؛ والده‌ام فرموذ كه نى نى دور از شما ! ديذم كه نمىروى و عظيم خوش « 15 » خواهى شذن و خوشيها راندن ، و من پيشتر از شما خواهم مردن و بدست مبارك خوذ مرا در گور خواهى كردن ؛ فارغ باش و خاطر مبارك آسوذه دار و حضرت پذرم بجدّ مىگرفت كه نى البتّه مىروم ؛ والده‌ام گفت : نى و اللّه نمىروى بلك دو خاتون ديگر بحباله خواهى آوردن و از يكى ترا فرزندى دلبندى « 19 »
هامش
( 7 / 28 )Z232 آ ب 214 آK288537 ،II , H؛ 272 ،II , T( 2 ) چنانكZK: -B( 3 ) شعرBK: -Z( 8 ) الحكايةBK: -Z( 9 ) ولدZK: -B( 10 ) اوميذBK: نوميذZ( 15 ) خوشhZBK: -Z( 19 ) فرزندى دلبندىZK: فرزند دلبندB