تخطي إلى المحتوى الرئيسي

مناقب العارفين ( فارسى ) — صفحة 812

مساهمون:

ص٨١٢
علم الدين قيصر را طاب ثراه با نوّاب خوذ به دعوت سلطان ولد فرستاذ تا مجمع او را مشرّف گردانيذه قطب الدين را دريابذ ، همچنان در روز اجلاس كه مجموع علما و فضلا و شيوخ و حكما جمع آمذه بوذند ، حضرت ولد در مسند صدر نشسته چندانى معانى و حقايق فرموذ كه همگان حيران شذند و كسى را در آن مقال مجال چون و چرا نبوذ ؛ بعد از ساعتى بمولانا قطب الدين اشارت فرموذ كه بعد ازين نوبت شماست ، بعد از درس عام يك جمله سماعى « 7 » خاص بنياذ كردند كه توان گفت ؟ و آن اكابر كه حاضر آمذه بوذند از خدمت پروانه استدعا كردند و بر آن آوردند كه از حضرت سلطان ولد التماس تذكير كنذ ؛ چند نوبت عذرها خواسته فرموذ كه ازين پس سخنان ما از آن منبر نيست و عقول مردم به دقايق رقايق آن حقايق نمىرسذ و آن « 12 » معانى ادراك ايشان را خراب مىكنذ و آنچ علماى ظاهر از براى فهم عوام گفته‌اند و نوادر درر سفته خوذ معلوم جملهء علوم است و همه را علماى دين از روى كتب مىدانند ؛ باخلاص تمام البتّه الحاح عظيم كردند و لابها نموذند ؛ همانا كه روز جمعه بالاى منبر برآمذه دستار مباركش را كژ نهاذه و فرونشست ، چون حفّاظ شكر الفاظ آيات محكّمات خواندند و مقريان خوش‌الحان قوارع تمام كردند ، حضرت ولد خطبهء در غايت بلاغت فروخوانده دعا كرد ؛ بعد از آن سر آغاز كرد كه حدّثنى شيخى و امامى و قبلتى و قوّتى و سيّدى و سندى و معتمدى و مكان الروح من جسدى و ذخيرة يومى و غدى سلطان كمّل المحققين ، سرّه اللّه بين المحقّين ، مولائى و مأوائى و والدى
هامش
( 7 ) سماعىZK: سماعB( 12 ) آنZK: -B