تخطي إلى المحتوى الرئيسي

مناقب العارفين ( فارسى ) — صفحة 809

مساهمون:

ص٨٠٩
و مىگفت كه اللّه اللّه سخن خذا را مىبايذ شنيذن و فرمان‌بردارى كردن ؛ از ناگاه درويشى برخاست و دستارى درخواست كرد ، خواجهء در كنج مسجد نشسته بوذ ؛ سه بار نيّت كرد كه دستارى بوى دهذ ، باز نداذ و در ميان اين تردّد آن مرد برخاست كه مولانا رحمك اللّه خذا چون سخن مىگويذ بيان فرما تا « 5 » عيان شوذ ؛ واعظ گفت : از براى دستارى بيش از سه بار سخن نگويذ ؛ آن مرد نعرهء بزذ و در پاى واعظ افتاذ و هرچه پوشيذه بوذ بدرويش داذ و مريد آن واعظ شذ ؛ اكنون اى بزرگ دين ! تو نيز سخن خذا را بشنو ، هم دستار را بده و هم زر را ايثار كن و چون تو سخن حق را بشنوى خذا نيز « 10 » هرچه گوئى بشنوذ و هر آنچ خواهى بدهذ و از حضرت او هر چه جوئى بيابى ؛ همان ساعت آن بزرگ مخلص باخلاص تمام بنده و مريد شذ ، همانا كه كرامات آن حضرت نهايت‌پذير نيست و صبابهء از « 13 » تيّار بحر زخّار ايشان « 14 » نشانه را بس باشذ كه القليل يدلّ « 11 » على الكثير و الحفنة تدلّ على البيدر الكبير و اگر به طول و عرض مناقب و مراتب ايشان شروع روذ در شروح « 15 » نگنجذ

شعر « 16 » ( كامل )

يفنى الكلام و كلّت الاقلام
« 7 / 23 » همچنان « 17 » شبى حضرت ولد در ميان ياران بيان كرد و گفت كه هنوز كوذك نوخط بوذم و نوخط مىنبشتم ؛ روزى مصحوب پذرم در گورستان ميدان طواف مىكرديم ؛ فرموذ كه
هامش
( 7 / 23 )Z230 آB212 آK282531 ،II , H؛ 263 ،II , T( 5 ) تاBK: -Z( 10 ) خذا نيزZK: خدا را بينىB( 13 ) ازK: آنZB( 14 ) ايشانZK: -B( 11 ) تدلZB: يدلK( 15 ) شروحZK: شرحB( 16 ) شعرB: -ZK( 17 ) همچنانZK: منقولستB