تخطي إلى المحتوى الرئيسي

مناقب العارفين ( فارسى ) — صفحة 805

مساهمون:

ص٨٠٥
شتان بين الدرّ و الحصى ، و الشّجر و العصى ، و هذه كفاية لأهل الكفاية « 7 / 19 » همچنان از حضرت ولد منقولست كه روزى در ميان مواعظ و معارف فرموذ كه يك‌دو نوبت در عالم صغر صغيرهء از من صادر شذه بوذ و باز در حال مستغفر مىشذم ؛ روزى حضرت پذرم در سماع بوذ و آن روز شورهاى عظيم كرد و گرميها نموذ « 5 » ، از ناگاه « 4 » بسوى من آمذ و مرا از گريبان بگرفته به انگشت سبّابه اشارت كرد كه « 6 » بهاء الدين هاهاها تا سه بار ، بعد ازين تو دانى ؛ اكنون اى ياران من ! اللّه اللّه قدم از جادّهء اصول تقوى فراتر منهيذ و دامن عزّت همديگر را از كف مدهيذ و پيوسته با دأب آداب « 9 » باشيذ و به ناخن « 10 » انكار روى صدق را مخراشيذ « 11 » ؛ چه اگر به شفاعت بزرگى دزد را از دار فروگيرند و آزاذ كنند ، امّا استاذ الدار و خزينه‌دار سلطان نگردانند و اصلا امين حضرت پاذشاه نشوذ

شعر ( رمل )

اى امين الدّينِ ربّانى بيا * كز امانت رُست هر تاج و لوا دزد را گر عفو باشذ جان بَرَذ « 15 » * كَىْ وزير و خازنِ مخزن شوذ عفو باشذ ليك كو فرّ و اميذ « 16 » * كه بوَذ « 17 » بنده ز تقوى رو سپيذ « 14 »
هامش
( 7 / 19 )Z228 بB211 آK278527 ،II , H؛ 258 ،II , T( 5 ) نموذZ: نموذهBK( 4 ) ناكاهZB: نا كهK( 6 ) كهZK: -B( 9 ) بادأب آدابZK: بادبB( 10 ) به ناخنBK: به ناحقZ( 11 ) مخراشيذZK: + كهB( 15 )aبردZK: بردهB( 16 ) فر و اميذZB: فر اوميدK( 17 )bبوذZK: -B( 14 ) [ سطر 14 - 16 ] امين الدين . . . سپيذ : ج 5 ، ص 201 / 3155 ، 3154 ، 3153 ؛AM، ص 518 / 9 - 8 .