نظر مىكرد تا چه مىكنند ؛ همانا كه مشاقى « 1 » اطّلاع يافت « 2 » كه از سر بام كسى بريشان نگران شذه است ؛ زير زير همديگر را تحريك و تحريض مىداذند كه نيكوكارى كنيذ كه مولانا بر ما ناظرست و بجدّ تمام كار مىكردند و شطارتى مىنموذند ؛ همچنان حضرت ولد از آن حركات ايشان « 4 » خوش گشته آن روز چندانى معارف و معانى « 5 » فرموذند « 6 » كه در تقرير « 7 » تحرير گنجذ ؟ بعد از آن بذيشان طعام و سيم فرموذه سرّ اين حديث را كه الاحسان « أن تعبد اللّه كأنّك تراه فإن لم تكن تراه فانّه يراك » در تقرير اين معنى تنزيل كرد و گفت : چون بندهء عاشق مخلص اطّلاع حق را بر كار خوذ در همه حالات مطّلع شوذ و موقن گردذ ، ببين كه چها بايذ كردن و چگونه جهدها و جدّها بايذ نموذن تا بعنايت بىنهايت مخصوص گشته بهدايت ابدى مشرّف شوذ و به كفايت سرمدى منوّر گردذ
« 7 / 17 » همچنان روزى حضرت ولد فرموذ كه در بندگى پذرم جماعتى از بزرگان آمذه بوذند و او در معرفت گرم شذه بوذ ؛ فرموذ كه بهاء الدين اگر خواهى كه دايما « 15 » در بهشت برين باشى با همه كسان دوست شو و كين كسى را در دل مدار و اين بيت را گفت :
شعر ( رباعى )
بيشى مطلب ز هيچ كس بيش مباش * چون مرهم و موم باش و نيش مباش
خواهى كه ز هيچ كس به تو بذ نرسذ * بذگوى و بذآموز « 19 » و بذانديش مباش « 18 »
هامش
( 7 / 17 )Z227 بB210 بK276525 ،II , H؛ 256 ،II , T( 1 ) مشاقىZK: مشاقانB( 2 ) يافتZK: يافتهB( 4 ) ايشانZK: -B( 5 ) و معانىZK: -B( 6 ) فرموذندZ: فرمودBK( 7 ) تقريرZB -حرير ؟ ؟ ؟ ؟K( 15 ) دايماBK: -Z( 19 )bبذآموزZKبدانديشB( 18 ) [ سطر 18 - 19 ] بيشى . . . انديش مباش : اين رباعى از آن حضرت مقدسهء ابو الفخر اوحد الدين كرمانى استhK