بعد از ساعتى بازآمذند و باز آوردند كه اين فرزند جهت نسل بهاء ولد قدّس اللّه سرّه جهانيان را مطلوبست ، علاء الدين را برگرفتند و روان شذند و حضرت مولانا هيچ نگفت ؛ ياران على العموم فرياذها كردند و از كيفيّت آن حال بازپرسيذند ؛ فرموذ كه بهاء الدين را از براى نسل ما زمانى در جهان خواهند باز داشتن ؛ امّا علاء الدين به زوذى خواهذ نقل « 6 » كردن و آن بوذ كه در زمان فترت مولانا شمس الدين تبريزى عظّم اللّه ذكره زخم خورده وفات يافت و حضرت ولد بعد « 8 » از نقل والد خوذ سالهاى بسيار به صفاى تمام عمرى راند و سه مجلّد مثنويات و يك جلد ديوان انشاد فرموذه از معارف و حقايق و غرايب اسرار عالم را پر كرد و بسى بليذان كودن را عارف عالم و عالم عامل گردانيذ و جميع كلام والد خوذ را بأمثال عجيب و نظاير بىنظير « 12 » بيان و تقرير كرد و همانا كه سرّ سبب ورود اين حديث نبوى كه الولد سرّ أبيه حضرت سلطان ولد بوذه است و در شان ايشان ورود يافته قدّس اللّه سرّهما و افاض على العاشقين برّهما ؛ همچنان « 15 » اگرچه علاء الدين را آثار و فرزندان ماندند ، امّا در ايشان آن معنى نبوذ و از آن انوار و عنايت خالى بوذند
وَ أَنَّ الْفَضْلَ بِيَدِ اللَّهِ يُؤْتِيهِ مَنْ يَشاءُ
( 3 / 73 ) تا عاشقان مميّز « 17 » هدايت صاحب عنايت را معيّن ببينند و تمييز كنند ، چنانك فرموذ
شعر ( رباعى )
من دل به كسى دهم كه جانى ارزذ * يك لحظه جمالِ او جهانى ارزذ
من دل به هلاهلا بهر كس ندهم * سوذى سره بايذ كه زيانى ارزذ
هامش
( 6 ) نقلZK: -B( 8 ) بعدZK: -B( 12 ) نظيرZK: نظايرB( 15 ) همچنانZ:
فرمودB - K( 17 ) ممز ؟ ؟ ؟ ؟ZK: -B