شعر ( رمل )
تا نگوئى سرِّ سلطان را به كس * تا نريزى قند را پيشِ مگس « 2 »
قند خر را گر طرب انگيختى * پيشِ خر قنطار شكّر ريختى « 3 »
هر كرا اسرارِ كار آموختند * مهر كردند و دهانش « 4 » دوختند
و هذه كفايه
« 7 / 11 » الحكاية « 6 » : همچنان خبريست مشهور ، و در صدور صدور ، بقلم نور مسطور ، كه سالى در دار الملك قونيه قحط باران شذ و گرانى عظيم واقع گشت و مردم شهر به تنگ درآمذه ؛ چند نوبت به استسقا بيرون آمذند ، اصلا باران نيامذ ؛ همشان خايب و محروم باز گشتند و تصدّق و قربانات ايشان بمجلّ ؟ ؟ ؟ ؟ قبول و قربت نيفتاذ ؛ همانا كه از سر عجز و اضطرار باتّفاق بىنفاق روى بسوى مدرسهء حضرت خذاوندگار نهاذه باخلاص و نياز عاجزانه و صدق خالص « 12 » دست در دامن سلطان ولد زذند و مجموع شيوخ و علما و اكابر عذرها خواستند كه ما هيچ نبوذهايم و از ما كارى « 14 » نيامذ و معلوم شذ كه ما در « 13 » حضرت حق آب روئى نداشتهايم « 15 » و نيز تير دعاى ما بهدف اجابت نرسيذ و مستجاب نشذ ؛ همانا كه عنايت محرمان حق « 16 » شفيع جنايت « 18 » مجرمان خلق « 17 » است ؛ وقت رقّت و هنگام شفقت است ، از الطاف
هامش
( 7 / 11 )Z225 بB208 بK270519 ،II , H؛ 247 ،II , T( 4 )bدهانشZ: زبانشBK( 6 ) الحكايةBK: -Z( 12 ) خالصK: خلاصZBاخلاصhZ( 14 ) كارىZK: كارB( 13 ) ما درZK: درB( 15 ) نداشتهايمZK: نداشتهامB( 16 ) حقZK: -B( 18 ) جنايتZ: خيانتKدر جانB( 17 ) خلقZK: حقB( 2 ) تا نكوئى . . . مكس :NM، ج 3 ، ص 4 / 20 ؛AM، ص 193 / 10 .
( 3 ) قند . . . ريختى :NM، ج 6 ، ص 280 / 162 ؛AM، ص 554 / 15 .