تخطي إلى المحتوى الرئيسي

مناقب العارفين ( فارسى ) — صفحة 794

مساهمون:

ص٧٩٤
ياران بسماع شروع كرده بسى فرجيها كه به قوّالان بخشيذنذ ، آخر سماع چون « 2 » خلوت شذ و در حريم حرم جز ياران محرم نماند ، حضرت مولانا فرموذ كه بهاء الدين در حضور شيخ صلاح الدين ما از مكاشفات خلوت خوذ رمزى واگو كه ارباب خلوت را از جلوت حال ناگزيرست ؛ حضرت ولد سر نهاذ و گفت : چون سى روز خلوت بگذشت ، ديذم كه چون كوههاى بلند الوان انوار از « 6 » پيش نظر من عبور مىكرد و لا ينقطع فوج فوج مىگذشت و از ميان آن انوار آوازى مىشنيذم « 8 » محسوس كه
إِنَّ اللَّهَ يَغْفِرُ الذُّنُوبَ جَمِيعاً
( 39 / 53 ) و متواترا اين آواز به گوش هوشم مىرسيذ و از مزهء آن آواز بىهوش مىشذم و باز مىديذم كه الواح سرخ و سبز و سپيذفام برابر بصر من مىداشتند و در آنجا اين كلمات مسطور بوذ كه كلّ ذنب لك « 13 » مغفور سوى الاعراض عنى ؛ همانا كه حضرت مولانا نعره‌زنان بچرخ درآمذ و از شور ياران قيامتى برخاست ؛ فرموذ كه بهاء الدين آن‌چنانست كه ديذى و شنيذى و صذ هزار چندانست ؛ امّا براى ناموس شرع و متابعت شارع اسرار را پوشيذه دار و به كسى مگو « 15 » ؛ چه اين مردم خر دم بىدف مىرقصند و اگر برين اسرار حقايق اشرار خلايق وقوفى يابند خرابيها كنند و ضعيف‌دلان امّت را طاقت سرّ قدر نيست و از حكمت الهى بىخبرند و در صورت بشر خرند
هامش
( 2 ) چونZK: كهB( 6 ) ازZ: -BK( 8 ) مىشنيذمZK: شنيدمB( 13 ) لكZK: لكلB( 15 ) مكوZK: + كهB