« 7 / 10 » همچنان احرار گزين و انصار راه يقين چنان روايت كردند كه حضرت سلطان « 2 » ولد در سنّ بيست سالگى روزى از حضرت مولانا التماس نموذ كه البتّه به خلوت در آيذ و چلّهء برآرذ ؛ فرموذ كه بهاء الدين ، محمّديان را خلوت و چلّهء نيست و در دين ما بدعتست ، امّا در شريعت موسى و عيسى عليهما السّلام ايشان را بوذه است ، و اين همه مجاهدات ما براى آسايش فرزندان « 6 » و يارانست ، هيچ خلوت محتاج نيست ؛ زحمتى مكش و وجود مبارك خوذ را مرنجان ؛ همانا كه « 8 » حضرت ولد بجدّ گرفت و الحاح نموذ كه البتّه مىخواهم كه چهل روز در خلوت بنشينم ، امّا از حضرت خذاوندگار همّتى و قوّتى دريوزه مىكنم ، اجازت فرموذه اشارت كرد تا براى او خلوتى ترتيب كردند ؛ چون به خلوت درآمذ ، فرموذ كه در صومعه را بكاه گل برآوردند و در سه روز بارى حضرت شيخ صلاح الدين و مولانا گرد آن خلوت برمىآمذند و مراقبت مىفرموذند و درو تصرّفها مىكردند ؛ چون چهل روز تمام شذ ، كافّهء ياران و اكابر محبّان با گويندگان حاضر گشته باحترام تمام و اعزاز تام « 15 » هرچه عظيمتر در خلوت را گشاذند ؛ والد معظّم ديذ كه حضرت ولد غرق نور « 16 » گشته بوذ « 17 » و صورتى عجب بسته ؛ چون روى مبارك حضرت والد را ديذ سر نهاذ و پاى پذر را در كنار گرفت و تا ديرگاه مىبوسيذ و مىليسيذ ؛ گويند چه عنايت « 19 » بىنهايت كه آن روز فرموذند و از غايت شاذى
هامش
( 7 / 10 )Z225 آB207 بK268517 ،II , H؛ 245 ،II , T( 2 ) سلطانZK: -B( 6 ) فرزندانZKيارانB( 8 ) همانا كهB: همچنانKهمچنينZ( 15 ) تامZ: و اكرامK - B( 16 ) نورZK: حورB( 17 ) بوذZK: -B( 19 ) عنايتZ: عنايتهاىBK