بىدريغ مىبايذ كه جهت تشنگان باديهء آمال و سوختگان آتش حرص و و بال ، از درگاه كبير متعال ، آب زلال رحمت استدعا كنى و خاك لبخشك را سيراب آب گردانى ؛ از آنجا كه لطف عميم و خلق عظيم ايشان بوذ ، باذ رأفت در باطن مباركش به حركت آمذ و آتش وجد در دلش فروزان گشته قطرات آب ديذه روان « 5 » كرده برخاست و از در « 6 » مدرسه تا حضرت تربهء مقدّس پابرهنه روانه شذ و سر مبارك خوذ را باز كرده برابر تربهء پذر بانصاف ايستاذه و خلايق شهر از صغير و كبير و غنى و فقير سرها باز كرده افغان و نفير برداشتند و نعرهء عاشقان تا فرق فرقدان پيوست ؛ از ناگاه بعنايت بارئ تعالى ابرى سياه روى نموذ و روى « 10 » آسمان را فروپوشانيذ « 11 » و بارانى عظيم سرآغاز كرد و به يكلحظه جهان را غرق سيلاب گردانيذه ، هنوز حضرت ولد در ركوع مانده بوذ و از غايت استغراق حال و مستى كسى را معلوم نبوذ كه بيرون باران « 13 » مىبارذ يا نى ؛ چندانى باريذ كه از سيلهاى « 14 » كوهستان صحارى قونيه بمثابت دريا شذ و از گريهء باران جهان گريان خندان گشت ، تا قرب نماز دگر « 15 » بگريه و سوز جگر مشغول بوذند « 16 » ؛ بعد از آن حضرت ولد دعاها كرده دستار بر سر نهاذ و بر تربهء والد و جدّ خوذ روى ماليذه بجانب مدرسه روان شذ و جميع اصحاب غرق عرق و آب باران گشته سر و پابرهنه سماعكنان مىرفتند و بسا كسانى كه زنّار انكار از ميان گشوذه « 19 » كمر اخلاص و اقرار بر ميان جان بستند و از ظلمات ضلالت و جهالت بكلّى رستند و به منزلت آن جلالت پيوستند و الحمد للّه رب العالمين
هامش
( 5 ) روانZK: بروانB( 6 ) درZK: -B( 10 ) نمود و روىK: -ZB( 11 ) فروپوشانيذZB: فرا پوشانيدK( 13 ) بارانZK: -B( 14 ) سيلهاZK: سيلابهاىB( 15 ) دكرBK: ديكرZ( 16 ) بوذندZB: شدندK( 19 ) كشوذهZK: ريده ؟ ؟ ؟ ؟B