اعظم است ؛ پس « 1 » هر يكى را واجب « 2 » و صواب آنست كه مسخّر و مطيع حاكم خوذ باشند تا مأخوذ سياست نشوند تا به تدريج بدرگاه پاذشاه بزرگ رسند و در حقيقت كار اين مجموع از تقدير و تحريك و ارادت او در كارند و در تمشيت مشيّت آن خذاى اكبرند و به زبان حال همگان اللّه اكبر مىگويند و آلهه اكبر او را مىدانند و همچنان كافّهء انبيا و اوليا توشيمال و مقرّبان حضرت خاقان اكبرند و خلق را به خدمت او دعوت مىكنند و به حقيقت و غور آن رسيذهند و براهين « 7 » يرليغ و فرمان و معجزات و كرامات و شمشير با خوذ دارند ، امّا ديگران كه اهل ملل و معلولان علل و مقلّدان پرخطا و خطلاند ، هر يكى را جذاگانه خذائيست و معتقدى ؛ چنانك گفت :
شعر ( خفيف )
اى هواهاى تو هواانگيز * وى خذايانِ تو خذا آزار
پس مرد دانا و بينا آنست كه متابعت « 13 » مقرّبان سلطان كنذ و دوستى با ايشان گيرذ ، بر آن موجب به عمل صالح و انقياد مشغول شوذ تا در حضرت سلطان راستين راه يابذ و مقرّب شوذ و به مقصود رسذ ؛ چنانك خواصّ و مقرّبان تو به نوكران دور و دون نمىمانند ؛ چه آنچ خلايق را حاجات از ايشان روا مىشوذ ؛ از ديگران ميسّر نمىگردذ ؛ پس كار متابعت انبيا و اوليا دارذ ؛ فى الحال سر نهاذ و مريد شذ و گفت : من اين سؤال را از علماى عالم « 19 » و حكماى عالم بارها كرده بوذم و از هيچ بزرگى بذين روشنى جوابم نرسيذه بوذ كه « 20 » امروز رسيذ
هامش
( 1 ) پسZB: اينK( 2 ) واجبZK: و جواب ( ! )B( 7 ) براهينZK: + وB( 13 ) متابعتZK: -B( 19 ) علماى عالمBK: علماىZ( 20 ) كهZK: + منB