« 7 / 9 » همچنان از ياران ماضى رحمهم اللّه منقولست كه بعد از ارتحال حضرت مولانا خدمت علم الدين قيصر رحمه اللّه همّت و نهمت كلّى بر آن مقصور داشت كه تربهء مقدّس را بنياذ نهذ و دخمهء نادر پيذا كنذ ، همانا كه به حضرت « 4 » ولد مشورت برد تا چه اشارت فرمايذ ؛ حضرت « 5 » ولد فرموذ كه از دنياوى چه نقد دارى ؟ گفت سىهزار درم دارم ؛ فرموذ كه چون شوذ ؟ علم الدين گفت : خداوندگارم از عالم غيب بدهذ ؛ گفت : اكنون بصدق تمام و اخلاص تام « 7 » جزم « 1 » عزم كن و به عمارت آن « 8 » بيت المعمور معنى شروع نما ؛ همان « 9 » شب بر بام سراى سلطان رفته تمجيدى عظيم فروخواند و چندان ابيات غرّاى مناجاتآميز عشقانگيز سرائيذن گرفت كه در گفت آيذ ؟ همانا كه خدمت پروانه و گرجى خاتون نه چندان خوشدل « 11 » شذند و اشكها راندند كه توان گفت « 10 » ؛ على الصباح صبيح خادم را فرستاذه علم الدين را خواندند و بسى تحسينها كرده مبلغ هشتاذهزار درهم « 13 » سلطانى عطا فرموذند و تشريفات پوشانيذند و پنجاه هزار ديگر از مال قيصريه تعيين كردند ؛ به شاذى تمام و صفاى درون به عمارت حضرت « 15 » تربهء مبارك قدّسنا اللّه بسرّ ساكنيها مشغول شذ و بعنايت آن جناب مقدّس مؤسّس گشته باتمام رسانيذ و بسى شكرانها باصحاب تربه و ياران مدرسه ايثار كرد و گويند شش هزار درم به حضرت ولد آورده « 19 » ، شش هزار درهم « 20 » ديگر به خدمت « 21 » چلبى حسام الدين برد ؛ لاجرم از همگان پيش رفت و بيش برد « 22 »
هامش
( 7 / 9 )Z225 آB207 بK267516 ،II , H؛ 243 ،II , T( 4 ) به حضرتZK: + سلطانB( 5 ) حضرتZK: + سلطانB( 7 ) تامBK:
تمامZ( 1 ) جزمZK: + وB( 8 ) آنZK: اينB( 9 ) همانZ: -BK( 10 ) [ سطر 10 - 12 ] در كفت . . . توان كفتhZBK: -Z( 11 ) دلhZBK: -Z( 13 ) درهمZ: درمBK( 15 ) حضرتZB؛ -K( 19 ) شش . . . آوردهZK: -B( 20 ) درهمZ: درمBK( 21 ) به خدمتZB: به حضرتK( 22 ) بيش بردBK: پيش بردZ