فرموذ كه امير عالم را اخراجات بيشتر است « 1 » او را بيشترك دهيذ ، مقاسمت كرده كافّهء اصحاب بهرهمند شذند
« 7 / 6 » همچنان خدمت « 3 » يار ربّانى ، سراج الدين مثنوىخوان چنان روايت كرد كه روزى به زيارت حضرت مولانا مردمان « 4 » بزرگ آمذه بوذند و آن روز در اثناى معرفت صفت عصاى موسى « 5 » مىكرد « 2 » ؛ گفت : همانا كه « 6 » عصاى موسى هفتاذ شتر بار حبال سحرهء بىدين را كه از سر خبط « 7 » و خبال « 8 » خيال بسته بوذند و جبال « 9 » و صحراها را پر كرده بعنايت ذو الجلال چنان فروخورد كه « 11 » اثرى از آنها نماند ؛ همه را منعدم گردانيذه در ذات عصا ذرّهء نه افزوذ و نه كم شذ ؛ اكنون مثال آن « 10 » بىمثال را چگونه شرح دهم كه در ذهن مردم نشينذ و ادراك كنذ ؛ همچنان بجانب حضرت ولد كه دايما منظور عين عنايت والد بوذ ، التفات كرد كه بهاء الدين ! آن معنى را تو بگو ؛ حضرت ولد سر نهاذ و گفت كه « 13 » مثال آن چنانست كه يكى را سرائى باشذ عظيم و بزرگ و شبى باشذ در غايت « 14 » تاريكى ؛ از ناگاه شمعى را در آن سراى درآرند و نور آن شمع چندان و ظلمات را چنان فروخورذ و ناچيز گردانذ كه هيچ نمانذ و از خوردن آن ذات شمع نه زياده شوذ « 16 » و نه كم گردذ
هامش
( 7 / 6 )Z224Bآ 207 آK265515 ،II , H؛ 246 ،II , T( 1 ) بيشتر استZK: -B( 3 ) خدمتBK: -Z( 4 ) مردمانZK: مردمB( 5 ) موسىZK: + عليه السلامB( 2 ) مىكردZK: + وB( 6 ) كهBK: -Z( 7 ) خبطZK:
حطB( 8 ) خبالZK: خيالB( 9 ) جبالBK: حبالZ( 11 ) كهZK: -B( 10 ) آنZK:
اينB( 13 ) كهZK: -B( 14 ) غايتZK: نهايتB( 16 ) شوذZK: -B