تخطي إلى المحتوى الرئيسي

مناقب العارفين ( فارسى ) — صفحة 771

مساهمون:

ص٧٧١
بهر « 1 » كه بخشيذند بخشيذند و بهر كه عنايت و مرحمت فرموذند مقصود دينى و دنياوى « 2 » محصّل شذ و به قربت و محرميت « 3 » مخصوص گشت و به جائى رسيذ كه مغبوط كمّل كرام شذ ؛ فى الحال پروانه در قدم چلبى سر نهاذ محاسن خوذ را بر پاى مبارك او مىماليذ ؛ همچنان چلبى در ميان صحن سرا بنشست ؛ حضرت مولانا فروذ آمذ و در پهلوى او بنشست ؛ همانا كه صحن خانه صدر صدور گشت و صدرها خالى ماند ؛ همچنان بعضى حسودان مگر زير زير گفته باشند كه مردى بزرگ چرا زير نشينذ و مجمع را درهم زنذ ؟ چه مقام هر يكى معيّن است ؛ همانا كه حضرت مولانا در جوش آمذه فرموذ كه ايشان را چه تفاوت كنذ بالا يا زير ؛ زيرا ايشان چراغند ؛ چراغ اگر بالائى طلب كنذ براى خوذ طلب نكنذ ، بلك غرض او منفعت ديگران باشذ تا ايشان از نور او حظّى يابند و اگرنى « 12 » هرجا كه « 11 » چراغ باشذ خواه زير ، خواه بالا او چراغ است على كلّ حال چه جاى چراغست كه « 13 » آفتاب ابديست ايشان ؛ اگر جاه و بلندى دنيا طلبند غرضشان آن باشذ كه خلق را آن نظر نيست كه بلندى ايشان را ببينند « 15 » ؛ ايشان خواهند كه به دام دنيا اهل دنيا را صيد كنند تا به آن بلندى ديگر ره يابند و در دام آخرت افتند ؛ همچنانك حضرت مصطفى صلّى اللّه عليه و سلّم مكّه را و بلاد را براى آن نمىگرفت « 17 » كه او محتاج آن بوذ ، بل براى آن مىگرفت تا همه را زندگى بخشذ و روشنائى و بينائى كرامت كنذ ، هذا كفّ معوّد ان يعطى ما هو معوّد
هامش
( 1 ) بهرZK: هرB( 2 ) دنياوىZK: + وىB( 3 ) محرميتZK: + همB( 12 ) و اكرنىZK: و اكر نهB( 11 ) كهBK: -Z( 13 ) كهZK: -B( 15 ) [ سطر 14 - 15 ] دنيا . . . ببيندZK: -B( 17 ) نمىكرفتZ: نكرفتBK