و از اكسير نظر او آن حراميش بحلالى مبدّل شذ و مقبول اهل قبول گشت
شعر ( رمل )
هر چه گيرذ علّتى علّت شوذ * كفر گيرذ كاملى ملّت شوذ « 3 » « 4 »
غريو از نهاذ مردم برخاست و همگان آفرين و تحسين كردند و اهل جدال كه از بهر جدل استعداد كرده بوذند ، مستغفر گشته ابتهال نموذند و همچنان در اندك مدّتى « 7 » از آن مجموع يكى نماند و بكلّى بىنامونشان گشتند و اين معنى چندانك رفت بيشتر شذ و پيشتر رفت و ممالك عالم « 8 » ملك را فرا گرفت
شعر ( رمل )
زين سبب هنگامها شذ كُل هَدَر * هست اين هنگامه هر دم گرمتر
معدنِ گرميست اندر لا مكان * هفت دوزخ از شرارش يك دخان « 12 »
« 6 / 17 » الحكاية : همچنان روزى در ميان حلقهء ياران حضرت سلطان ولد قدّس اللّه سرّه العزيز « 14 » چنان روايت كرد كه چون جنازهء قاضى سراج الدين را رحمة اللّه عليه « 15 » بر لب گور نهاذند و من در جنب
هامش
( 6 / 17 )Z217 آB200 بK245495 ،II , H؛ 124 ،II , T( 4 )bشوذZK: + همانا كهB( 7 ) مدتىZK: مدتB( 8 ) عالمZK: -B( 14 ) العزيزZK: -B( 15 ) رحمة اللّه عليهZ: رحمه اللّهBK( 3 ) هر چه كيرد . . . شود :NM، ج 1 ، ص 99 / 1613 ؛AM، ص 43 / 14 .
( 12 ) [ سطر 11 - 12 ] زين سبب . . . دخان :NM، ج 6 ، ص 539 / 4605 - 4606 ؛AM، ص 662 / 14 .