چلبى حسام الدين را دعوت كردند و باتّفاق تمام اعراض كرده اعتراض « 1 » نموذند كه رباب حرام است و سماع كردن جائز نيست ، قاضى القضاة « 2 » سراج الدين گفت : آنچنانست كه ائمّهء دين و علماى اسلام مىگويند ؛ رجوع به حضرت چلبى كردند كه درين باب تو چه مىگوئى ؟ گفت : من آن مىگويم كه چشم شما عصاى موسى را چوب مىبينذ يا اژدرها ؟
هيچ جواب « 6 » نگفتند ؛ فرموذ كه رباب ما نيز تا غايت چوب پارهء بوذ ناملتفت و متروك ؛ چون حضرت مولاناى ما « 7 » كه مظهر مطهّر « 8 » مصطفاست و موسئى عهد خويش بأمر حق آن چوب پاره را برگزيذ و ملحوظ نظر عنايت خوذ گردانيذ ؛ همانا كه در دست او اژدرها شذ و حبال خيال هر محتال را فروخورد ؛ پس پيش چنان اژدرهاى هايل جرأت نموذن و گستاخ گستاخ فاپيش رفتن و دليرى كردن نامباركست ، مباذا كه از ناگاه بغرّذ و معقولات و حكم شما را به حكم سياست به يكنفس « 13 » فروبرذ و هيچ كسى را امان ندهذ و هلاك كنذ و اين بيت را گفت
شعر ( رمل )
صورتِ او چون عصا و باطنِ او اژدها * چون نهء موسى مرو بر اژدهاى قاهرى
دستِ موسى كو كه تا گردذ عصا آن اژدها * گردنِ آن اژدها را گيرذ او چون لمترى « 19 »
هامش
( 1 ) اعتراضZK: اعراضB( 2 ) القضاةZB: -B( 6 ) جوابKZ: مراB( 7 ) ماZK: + قدس اللّه سره العزيزB( 8 ) مظهر مطهر : مظهر مظهرBK Z( 13 ) به يكنفسhZBK: -Z( 19 ) [ سطر 16 - 19 ] صورت . . . لمترىZB:
صورت او چون عصا و باطن او اژدها * كردن آن اژدها را كيرد او چون لمترىK.