تخطي إلى المحتوى الرئيسي

مناقب العارفين ( فارسى ) — صفحة 760

مساهمون:

ص٧٦٠
و پنجاه روز آن جايگاه مىبوذ و همچنان جميع اصحاب تمامت راه را سماع كنان و چرخ‌زنان مىرفتند و شاذان مىآمذند و چندين هزار غزليّات در آن راه گفته مىشذ ؛ عليها سالى بر عادت معهود به آبگرم رفته بوذ و در آن جايگاه دير كشيذه ؛ از ناگاه مبشّران غيبى به حضرت چلبى خبر خير رسانيذند كه فردا روز حضرت خذاوندگار به مباركى مىرسذ ؛ حضرت چلبى شكرانها داذه على الصباح اهالىء قونيه از صغير و كبير استقبال كردند و در مرجگاه خان روزبه اصحاب نزول كرده نزلهاى مهنّا مهيّا كردند و جهت خذاوندگار خيمهء عالى گرفتند و آن روز حضرت مولانا « 9 » در دو « 10 » چشم مبارك خوذ سرمهء بسيار كرده بوذ ؛ همانا كه چون حضرت چلبى خيمهء خذاوندگار را بديذ نعره‌زنانه از اسب فروذ آمذ و سجده‌كنان تا نزديك « 11 » خيمه رسيذ ؛ همچنان حضرت مولانا پابرهنه برابر چلبى بيرون آمذ و در كنار خوذ كشيذه تا چه وقت همديگر را مىبوسيذند و مىبوئيذند و دست چلبى را بگرفته به خيمه درآمذند ؛ همچنان حضرت چلبى رضى اللّه عنه بياران مقبل حكايت مىفرموذ كه چون برابر مولانا بحضور تمام بنشستم اصلا در ما بين ما قيلى و سخنى « 16 » نرفت و من محسوس به گوش هوش « 17 » شنيذم كه مرغ جان من از اندرون قفص سينه‌ام كبوتروار برابر روح مولانا عنعنه مىكرد و بقو بقو مىزذ و لطافت آواز روح مولانا به گوش جان من مىرسيذ « 19 » و بهوشم مىپرّيذ و اصلا مجال مقالم نبوذ ؛ چنانك در كتاب مثنوى معنوى مىفرمايذ
هامش
( 9 ) مولاناZ: خذاوندكارBK( 10 ) دوZK: -B( 11 ) نزديكBK: نزديكىZ( 16 ) سخنىBK: سخنZ( 17 ) هوش شنيذمZK: خود مىشنيدمB( 19 ) مىرسيذBK: رسيدZ
مناقب العارفين ( فارسى ) — صفحة 760 | أحمد بن أخي ناطور الأفلاكي