تخطي إلى المحتوى الرئيسي

مناقب العارفين ( فارسى ) — صفحة 755

مساهمون:

ص٧٥٥
عظيم كرده اجلاس بىنظير ساخت و به حضرت مولانا اعلام كردند كه خانقاه ضياء وزير به حضرت چلبى تعلّق گرفت ؛ حضرت خذاوندگار با جميع ياران برخاست و روانه شذ ؛ نفيس الدين گفت : سجّادهء چلبى را « 4 » من بر دوش گرفته بوذم ؛ همانا كه حضرت مولانا از من بستذ و بر دوش مبارك خوذ نهاذ ؛ چون به خانقاه درآمذند ، فرموذ تا سجّاده را بر « 6 » صدر صفّه گستردند ؛ اخى احمد كه از جملهء جبابرهء زمان و سر دفتر رندان زندان بوذ « 7 » در آن اجلاس حاضر آمذه از غايت حقد و تعصّب و حسد جبلّى كه داشت و نمىخواست كه چلبى در آن خانقاه شيخ شوذ ، از ناگاه برخاست و سجّاده را نورديذه بدست يكى داذ كه ما او را درين حوالى بشيخى قبول نمىكنيم ؛ همانا كه خلق عالم درهم رفتند و اخيان معتبر كه به خاندان آبا و اجداد اخى ترك و اخى بشاره منسوب بوذند مثل اخى قيصر و اخى چوبان و اخى محمّد سيّدوارى و غيرهم دست به شمشير و كارد نهاذند و امراى مريد قصد قتل رنود مريد كرده فتنها برخاست و بسى درويشان دل‌ريش از سر حالى كلمهء الفتنة نائمة لعن اللّه من ايقظها بر زبان راندند و به حكم الفتنة أشدّ من قتل قيامتى قامت نموذ و حضرت مولانا هيچ نفرموذ ؛ بعد از آن فرموذ كه اين مردم « 18 » خردم چرا كفران نعمت حق مىكنند و از شكر نعمت بىنقمت غافل‌اند و از سر جهل و تهوّر و غرور تصدّر و تكبّر باغى « 19 » و طاغى مىشوند و خانهاى جانهاى خوذ را « 20 » بر موجب
يُخْرِبُونَ بُيُوتَهُمْ بِأَيْدِيهِمْ
( 59 / 2 ) بدست خوذ بر سر خوذ خراب مىكنند
هامش
( 4 ) چلى ؟ ؟ ؟ ؟ راZK: چلبىB( 6 ) برZB: + سرK( 7 ) بوذZB: + كهK( 18 ) مردمZ: -BK( 19 ) باغىZB -طاغىK( 20 ) خوذ راZK: خودB