« 6 / 11 » همچنان اخيار اخوان چنان روايت كردند كه روزى حضرت چلبى رضى اللّه عنه در مجمع ياران نشسته بوذ و معانى مىفرموذ ، از ناگاه درويشى را به خدمت ملكهء جهان ، بانوى آخرت گرجى خاتون ارسال كرد كه از من سلامى برسان و بگو كه از آن تابخانهء سرا كه نشسته است به سرائى ديگر به زوذى نقل كنذ تا از قضاى مبرم خلاص يابذ و امر چنانست كه آن سقف فرونشينذ ؛ چون قاصد سلام و پيغام را بمذكوره رسانيذ در حال بسراى ديگر نقل كردند و چون متعلّقان ايشان بكلّى بيرون رفتند و اثاث خانه را بيرون كشيذند همان ساعت سقف خانه فروذ آمذ و منهدم گشت ؛ گرجى خاتون را اخلاص و اعتقاد يكى در هزار شذ صدقات بارباب حاجات فرستاذه قربانها كردند و به حضرت چلبى پانصذ دينار يوسفى و ده هزار درهم « 11 » سلطانى شكرانه فرستاذه « 12 » عذرها خواست و اصحاب را على حده تشريفات نيكو ارزانى فرموذ
« 6 / 12 » همچنان يار گرامى ، مقبول الاوليا ، خواجه نفيس الدين سيواسى رحمه اللّه روايت چنان كرد كه در زمان مولانا شيخى بوذ بزرگ و اندر دو خانقاه شيخ بوذ ؛ قضا را آن درويش از عالم در گذشت و خدمت امير كبير تاج الدين معتزّ مصلحت چنان ديذ كه تقرير خانقاه ضياء الدين وزير را بنام چلبى حسام الدين بنويسند و از سلطان فرمان بستانذ ؛ بعد از آنك فرمان همايون نفاذ يافت ، امير تاج الدين اجتماعى « 19 »
هامش
( 6 / 11 - 6 / 12 )Z214 آB198 آK487 - 488 237 ،II , H؛ 203 ،II , T( 11 ) ده هزار درهمK: و دراهمZB( 12 ) فرستاذهZB: فرستادK( 19 ) اجتماعىK: اجتماعZB