« 6 / 9 » همچنان كرام اصحاب چنان روايت كردند كه پيوسته حضرت مولانا را « 2 » عادت چنان بوذ كه هرچه از « 5 » عالم غيب « 6 » امرا و ملوك و اكادشه « 3 » و مريدان متموّل از اسباب و اموال دنياوى فرستاذندى همان ساعت به حضرت چلبى حسام الدين فرستاذى « 4 » و عنان تصرّف و تصريف امور را بدست او باز داذه بوذ ؛ مگر روزى امير تاج الدين معتز رحمه اللّه مبلغ هفت هزار درم سلطانى فرستاذه بوذ از اقسرا تا ياران سفره سازند و از دعاى خير او را فراموش نكنند و در مكتوب قيد كرده بوذ كه وجه حلالست و از مال جزيه است تا حضرت مولانا بمحلّ ارتضا قبول فرمايذ و ردّ نكنذ ؛ فرموذ كه همه را برگيرند و به نزد چلبى حسام الدين برند ؛ حضرت سلطان ولد فرموذه باشذ كه در خانهء ما هيچ نيست و وجه اخراجات نداريم و هر فتوحى كه مىآيذ حضرت خذاوندگار به خدمت چلبى مىفرستذ ، پس ما چه كنيم ؟ فرموذ كه بهاء الدين و اللّه و باللّه و تاللّه كه اگر صذ هزار زاهد كامل متّقى را حالت مخمصه واقع شوذ و بيم هلاكت بوذ و مرا يكتا نانى باشذ « 14 » آن را هم به حضرت چلبى حسام الدين بفرستم ، با آن همه كه او را اسباب مستوفا مهيّا باشذ و به كسى ديگر مواسا نكنم ، از آنك او مرد خذاست و همه كار او براى خذاست ؛ همانا كه مال و عقار عالم ملك اوست و تصرّف آن بوى حلالست و ديگران را حرام ؛ زيرا كه ايشان آن ندارند و او را اسباب دنيا زيان نمىكنذ كه نعم المال الصالح للرّجل
هامش
( 6 / 9 )Z313 آB197 آK234485 ،II , H؛ 200 ،II , T( 2 ) مولانا راZK: مولاناB( 5 ) ازBK: -Z( 6 ) غيبZK: + وB( 3 ) اكادشهZBK: اكابر شهرhK( 4 ) فرستادىK: مىفرستاذZفرستادB( 14 ) باشذZK:
+ كهB