تخطي إلى المحتوى الرئيسي

مناقب العارفين ( فارسى ) — صفحة 749

مساهمون:

ص٧٤٩
نمونهء فيح « 1 » جهنّم است جهان را مىسوزانيذ و نباتات بكلّى خشك شذند ؛ جماعتى كه روشن دلان « 2 » عهد بوذند مصلحت چنان ديذند كه به حضرت چلبى حسام الدين روند و از نفس نفيس مسيح‌آساى او دعائى استدعا كنند تا مگر مقبول حضرت گشته حق تعالى بارانى بدهذ ؛ بجمعهم به حضرت چلبى آمذه « 5 » اضطرار عظيم نموذند و اضطرابى پيش آوردند ؛ فرموذ كه شما به كار خوذ رويذ ، من از حضرت سلطان « 6 » خوذ در خواست كنم تا خواست شما ميسّر شوذ ؛ برخاست و باصحاب « 7 » به زيارت تربهء مستطاب آمذ و بسى نماز با نياز ، از سر اخلاص نه مجاز ، بگزارد و سر مبارك خوذ را باز كرده « 9 » طلب باران كرد « 10 » ؛ ياران از ديذگان قطرات عبرات باران كرده آمين مىگفتند و فرياذها مىكردند ؛ در حال ابرهاى تند و غليظ متراكم گشته بر روى هوا ظاهر شذ و باران عظيم باريذن گرفت

شعر ( رمل )

در ميانِ اين مناجات ابرِ خوش * زوذ پيذا شذ چو پيلِ آبكش همچو اشك از مشك باريذن گرفت * در گَوْ و در غارها مسكن گرفت « 15 »
و چندانى باريذ كه همگان عاجز گشتند و تمامت شهريان از نو بنده و مريد شذند و اعتقاد ايشان يكى در هزار شذ و آنان كه از نصاب معنى بىنصيب بوذند در جان بىايمانشان غير از انكار و بذبختى و كورى
هامش
( 1 ) فيحBK: فيخZ( 2 ) روشن‌دلانZK: + آنB( 5 ) آمذهZK: + وB( 6 ) سلطانZK: -B( 7 ) باصحابZK: با اصحابZ( 9 ) باز كردهZB: باز كرد وK( 10 ) طلب باران كردBK: -Z( 15 ) [ سطر 14 - 15 ] در ميان . . . مسكن كرفت :NM، ج 2 ، ص 461 - 462 / 3805 - 3806 ؛AM، ص 190 / 20 - 21 .
مناقب العارفين ( فارسى ) — صفحة 749 | أحمد بن أخي ناطور الأفلاكي