در كورى نيفزوذ
خَتَمَ اللَّهُ عَلى قُلُوبِهِمْ وَ عَلى سَمْعِهِمْ وَ عَلى أَبْصارِهِمْ غِشاوَةٌ
( 2 / 7 )
شعر ( رمل )
آنچِ داغِ اوست مُهر او كرده است * چارهء بر وى نيارذ بُرد دست « 3 »
ذرّه ذرّه گر شوذ مفتاحها * اين گشايش نيست جز از كبريا « 5 »
و همچنان بيست روز تمام مرّة بعد اخرى مىباريذ و مىگشوذ تا « 6 » تمامت « 7 » صحارى و برارى و باغها سيراب گشتند و سيلاب از حدّ گذشت ، خلايق شهر فرياذ كنان و امانجويان به حضرت چلبى بازآمذند و بسى تضرّع نموذند و گفتند :
شعر ( رمل )
اى كه چون تو در زمانه نيست كس * اللّه اللّه خلق را فرياذ رس « 12 »
حضرت چلبى فرموذ كه شما غم مخوريذ ، ما بامير آب وهّاب بگوئيم تا آب را به طرفى ديگر گشايذ ؛ همان بوذ كه ابرها متفرّق گشته عالم گريان خندان شذ و از گلستان انواع گلستان دميذن گرفت و الوان حبوبات بىنهايت شذ و آن سال « 15 » ارزانىاى عظيم بوذ و نعمت فراوان گشت
هامش
( 6 ) تاBK: -Z( 7 ) تمامتhZBK: -Z( 15 ) سالBK: + بهغايتZ( 3 ) آنچ . . . دست :NM، ج 3 ، ص 147 / 2594 ؛AM، ص 260 / 7 .
( 5 ) ذره . . . كبريا :NM، ج 3 ، ص 175 / 3074 ؛AM، ص 273 / 26 .
( 12 ) اى كه . . . فرياذرس :NM، ج 1 ، ص 36 / 564 ؛AM، ص 15 / 11 .