باغ و بوستان مىكرد و من همه را از دهان مبارك او معانى و اسرار مىشنوذم و آن قوّت را مىستوذم و از آن ذوق حال به حال مىگشتم و تبديل مىشذم و در آن حالت حيرت مىنموذم . و معنى آن ابيات كه حضرت والدم در مثنوى فرموذه بوذ بر من تجلّى مىكرد
شعر ( رمل )
هرچ گويذ مردِ عاشق بوى عشق * از دهانش مىجهذ در كوىِ عشق
گر بگويذ فقه « 7 » فقر آيذ همه * بوى فقر آيذ از آن خوشدَمْدَمه « 8 »
ور بگويذ كفر دارذ بوىِ دين * آيذ از گفتِ شَكش بوى يقين
« 6 / 6 » همچنان از كرام اصحاب عظام منقولست كه چون حضرت مولانا از جهان ممات بعالم حيات رحلت مىفرموذ و استعداد رجوع كرده بوذ و عزيمت را مهيّا گشته اكابر زمان و شيوخ مكان باتّفاق از حضرت مولانا سؤال كردند كه بعد از شما به خلافت اصحاب كه منسوب باشذ و كرا نصب كنند و قايممقام كه خواهذ بوذن ؟ فرموذ كه حضرت چلبى حسام الدين ما خليفه باشذ ، تا حدّى كه سه بار مكرّر پرسيذند ، همان جواب داذ و چون حضرت مولانا بجوار جبار
عِنْدَ مَلِيكٍ مُقْتَدِرٍ
( 54 / 55 ) تمكّن فرموذ « 16 » ، خدمت « 17 » چلبى حسام الدين بر تخت شيخ نشست « 18 » ؛ مقدار ده سال تمام خلافت راند و خدمات نموذ و در
هامش
( 6 / 6 )Z212 آB196 بK231482 ،II , H؛ 195 ،II , T( 7 )aفقهZK: فقرB( 16 ) [ سطر 13 - 16 ] حضرت . . . فرموذZK: -B( 17 ) خدمتZK:
حضرتB( 18 ) نشستZK: نشستهB( 8 ) [ سطر 6 - 8 ] هرچه . . . دمدمه :NM، ج 1 ، ص 178 / 2880 - 2882 ؛AMص 76 / 24 - 25 .