قلوب العارفين و بيان شروع بعد از فتور و شروع وحى بر آدم بعد از فتور و انقطاع وحى بسبب زلّت او و سبب فتور هر صاحب حالتى و سبب زوال آن فتور بشرح صدور و اللّه أعلم و باز در آخر حال ديباجهء دوم را نوعى ديگر فرموذند چنانك اكنون مىنويسند و در تاريخ ششصذ و شصت دو بنظم كتاب سر آغاز كرد و گفت :
شعر ( رمل )
مدّتى اين مثنوى تأخير شذ * مُهلتى بايست تا خون شير شذ
تا نزايذ بختِ تو فرزندِ نَو * خون نگردذ شيرِ شيرين خوش شنو
چون ضياءُ الحق حسامُ الدين عنان * باز گردانيذ ز اوْجِ آسمان
چون به معراجِ حقايق رفته بوذ * بىبهارش غنچهها ناكَفْته بوذ
چون ز ساحل سوى دريا بازگشت * چنگِ « 11 » شعرِ مثنوى با « 12 » ساز گشت
مثنوى كه صيقلِ ارواح بوذ * بازگشتش روزِ استفتاح بوذ
مطلعِ تاريخِ اين سودا و « 13 » سوذ * سال اندر ششصذ و شصتِ دو بوذ
بلبلى زينجا برفت و باز گشت * بهرِ صيدِ اين معانى باز گشت
ساعدِ شه مسكنِ اين باز باذ * تا ابد بر خلق اين در باز باذ « 15 »
آمين يا ربّ العالمين و همچنان تا آخر كتاب اصلا ديگر توقّفى نرفت ؛ پيوسته متتالى مىفرموذند و حضرت چلبى مىنبشت و نبشته را بكرّات مىخواند تا به نهايت انجاميذ
هامش
( 11 )bچنكZK: حونك ( ! )B( 12 )bباZK: تاB( 13 )aوZK: + بهB( 15 ) [ سطر 7 - 15 ] مدتى . . . در باز باذ :NM، ج 2 ، ص 247 / 1 - 9 ؛AMص 105 / 13 - 17 .