« 6 / 4 » همچنان هم خدمت مولانا سراج الدين مثنوىخوان رضى اللّه عنه روايت كرد كه روزى حضرت چلبى حسام الدين پيش مولانا سر نهاذ و گفت : وقتى كه اصحاب مثنوى خذاوندگار را مىخوانند و اهل حضور در نور آن مستغرق مىشوند مىبينم كه جماعتى غيبيان به كف دورباشها و شمشيرها را گرفته حاضر مىشوند و هر كه آن سخن را از سر اخلاص اصغا نمىكنذ و بصدق درون مستمع نمىشوذ بيخ ايمان و شاخهاى دين او را مىبرند « 7 » و كشانكشان بمقرّ سقر مىبرند ؛ فرموذ : همچنانست كه ديذى و اين معنى را در ابتداى « 8 » مثنوى چهارم بيان فرموذهاند « 9 » و عاقبة الحال منكران را باز نموذ و گفت :
شعر ( رمل )
دشمنِ اين حرف اين دم در نظر * شذ ممثَّل سرنگون اندر سَقَر
اى ضياء الحق تو ديذى حالِ او * حق نموذت پاسخِ افعالِ او « 12 »
همچنان محسوس و معيّن ديذ كه يكى را برگرفتند و سرنگون در سقر پرتاو كردند
« 6 / 5 » همچنان روزى حضرت سلطان ولد قدّسنا اللّه بنوره المؤيّد چنان روايت كرد كه روزى با جمع اصحاب بباغ چلبى رفته بوذم ديذم كه حضرت چلبى بسخنان عرفى مشغول شذه بوذ و بخلق « 17 » حكايت
هامش
( 6 / 4 - 6 / 5 )Z211 بB196 بK230481 ،II , H؛ 194 ،II , T( 7 ) مىبرندZK( 8 ) ابتداءZ: -BK( 9 ) فرموذهاندZ: فرموذندBK( 17 ) بخلقZK: به خلوتB( 12 ) [ سطر 11 - 12 ] دشمن . . . افعال او :NM، ج 4 ، ص 279 / 34 - 25 ؛AM، ص 323 / 17 - 18 .