واقع شذ و از آن سبب از طلب قوت جان و قوّت روان تكاسل نموذ و در باطن مباركش در هر لحظهء حالتى و حيرتى نو ظاهر مىشذ كه با چيزى ديگر نمىتوانست پرداختن و همچنان حضرت مولانا چندانى بتواجد و حالات و بيان حقايق و كشف دقايق مستغرق گشته بوذ كه به حضرت چلبى هيچ نمىفرموذ تا برين قضيّه دو سال تمام بگذشت و حضرت چلبى به تزويج نو رغبت نموذه بوذ و مشغول گشته ؛ از ناگاه طفل جان را گريان يافت و دل حزين را مشتاق شير شيران خذا ديذ و دم بدم افغان و خروش دل به گوش هوش او رسيذن گرفت و مىگفت :
شعر ( رمل )
طفلِ جان را شير ده ما را ز گريش وارهان * اى تو چاره كرده هر دم صذ چو من بيچاره را
صباحى برخاست و به حضرت مولانا آمذ و سجدهء عبوديت به اقامت رسانيذه بايقان درست و اتقان « 14 » عظيم و ابتهال عاجزانه و نياز مستوفا و ميل متوافر بقاياى كتاب مثنوى را از ضمير منير و خاطر عاطر شيخ عظّم اللّه ذكره بىترجمان زبان و تصديع بيان استدعا كردن گرفت ؛ همانا كه حضرت مولانا بر موجب و ما الإحسان الّا بالتّمام ، از عميم مرحمت خوذ در بسيط « 18 » بساط موايد فوائد معانى شروع فرموذ ، اين كلمات را كه ديباجهء مجلّد دوم است املا كرد « 19 » برين ترتيب كه بيان سبب تأخير افتاذن انشاى اين نيمهء دوم از كتاب مثنوى نفع اللّه به « 20 »
هامش
( 14 ) اتقانBK: ايقانZ( 18 ) بسيطZK: بسطB( 19 ) دوم . . كردZK:
دوم آنست كهB( 20 ) بهZK: -B