كردنِ اين مثنوى را بستهء * مىكشى آن سوى كه دانستهء
مثنوى پويان كشنده ناپديذ * ناپديذ از جاهلى كش نيست ديذ
مثنوى را چون تو مبدأ بوذهاى * گر فزون گردذ توش افزوذهاى
چون چنين خواهى خذا خواهذ چنين * مىدهذ حق آرزوى مُتَّقِين
و همچنان در هر مجلّدى ازين قبيل ، ابياتى چون سلسبيل ، سبيل اهل سبيل كرده در اثبات ثبات اين طلب بندهنوازيها فرموذهاند و در مجلّد ششم گفته
شعر « 8 » ( رمل )
اى حياتِ دل حسام الدين بسى * مَيْل مىجوشذ به قسمِ سادسى
گشت از جذبِ چو تو علّامهء * در جهان گردان حسامى نامهء
پيشكشِ « 11 » پيشِ رضاات مىكشم * در تمامِ « 12 » مثنوى قسمِ ششم « 9 »
همچنان حضرت خذاوندگار از جاذبهء آن سلطان احرار ، شور و بىقرارى را « 13 » از سر گرفته در حالت سماع و حمام و قعود و قيام و نهوض و آرام بانشاد مثنويات مداومت نموذن گرفت ؛ همچنان اتّفاق افتاذى كه از اوّل شب تا مطلع الفجر متوالى املا مىكرد و حضرت چلبى حسام الدين بسرعت تمام مىنبشت و مجموع نبشته را به آواز خوب بلند باز بر حضرت مولانا مىخواند و چون مجلّد اوّل با تمام رسيذ حضرت چلبى به تلاوت ابيات و تصحيح الفاظ و قيود مشغول گشته مكرّر مىخواند ؛ از ناگاه حرم چلبى وفات يافته فرتى ؟ ؟ ؟ ؟ در آن ميانه
هامش
( 8 ) شعرZB: -K( 11 )aپيشZK: -B( 12 )bتمامBK: تمامىZ( 13 ) قرارى راB: قرارىZK( 9 ) [ سطر 9 - 11 ] اى حيات . . . ششم :NM، ج 6 ، ص 271 / 1 - 3 ؛AM، ص 55 / 1 - 2 .