و الدين قدّس اللّه سرّه العزيز بر بعضى ياران اطّلاع يافت كه به رغبت تمام و عشق عظيم الهى نامهء حكيم را و منطق الطير فريد الدين عطّار « 2 » و مصيبتنامهء او را بجدّ مطالعه مىكنند و از آن اسرار متلذّذ مىشوند و آن شيوه معانى غريب ايشان را عجيب مىنموذ ؛ همانا كه طالب فرصت حال گشته كه الفرص « 5 » تمرّ مرّ السّحاب ، شبى حضرت مولانا را خلوت « 6 » يافته « 1 » سر نهاذ و گفت كه دواوين غزليّات بسيار شذ و انوار آن اسرار طرفى البرّ « 7 » و البحر و حاشيتى الشرق و الغرب را فرا گرفت ؛ للّه الحمد و المنّة « 8 » سخنان تمامت سخنگويان از عظمت آن كلام فروماند ؛ اگر چنانك به طرز الهى نامهء حكيم و امّا به وزن منطق الطير كتابى باشذ تا در ميان عالميان ياذگارى بمانذ و مونس جان عاشقان و دردمندان گردذ ، بهغايت مرحمت و عنايت خواهذ بوذ و اين بنده مىخواهذ كه ياران وجيه من جميع الوجوه توجّه كلّى بوجه كريم شما كنند و به چيزى ديگر « 13 » مشغول نشوند ؛ باقى بعنايت و كفايت خذاوندگار وابسته است ؛ فى الحال از سر دستار مبارك خوذ جزئى كه شارح اسرار كليّات و جزئيّات بوذ بدست چلبى حسام الدين داذ و در آنجا « 16 » هژده بيت از اوّل مثنوى كه
شعر « 17 » ( رمل )
بشنو اين نى چون شكايت مىكنذ * از جدائيها حكايت مىكنذ « 18 »
هامش
( 2 ) عطارZB: عطار راK( 5 ) الفرصBK: الفرضZ( 6 ) خلوتZK: در خلوتB( 1 ) يافتهZK: ياقتB( 7 ) البرZKالبحرB( 8 ) و المنةK: -ZB( 13 ) ديكرZB: دكرK( 16 ) در آنجاZ: در آن جايكاهBK( 17 ) شعرZB: مثنوىK( 18 ) بشنو . . . حكايت مىكنذ :NM، ج 1 ، ص 3 / 1 ؛AM، ص 1 / 1 .