« 5 / 31 » همچنان خيار اصحاب و كبار احباب چنان روايت كردند كه « 1 » حضرت شيخ صلاح الدين مدّت ده سال تمام در صحبت مولانا ملازمت و مداومت نموذه « 3 » خليفهء راستين و يار امين ايشان بوذ ؛ همانا كه چون مدّت ايّام عمرش به آخر رسيذ و زمان صحّت به نهايت انجاميذ از قضا مزاج مباركش منحرف شذ و بر جسم لطيفش ضعفى مستولى گشته چندانك مىرفت بيشتر مىشذ و پيوسته حضرت خذاوندگار عيادتش مىكرد و بر سر بالين مباركش بنشسته كلمات غريب و اسرار عجيب بيان مىفرموذ ؛ روزى شيخ از سر نياز و سرّ ناز فرموذ كه تا حضرت محمّد رسول اللّه هم لحد من نباشذ من از عالم بيرون نمىروم ؛ خدمت خذاوندگار التزام نموذ كه من حضرت او را راضى كنم و شفيع شوم « 10 » ، تو از آن مراد بر مراد باش و غم مخور ؛ بعد از آن التماس نموذ كه مرا دستورى ده « 12 » تا نقل كنم به شاذى تمام ؛ همانا كه ملتمس او را اجابت كرده « 13 » سه روز به عيادت شيخ نرفت و به دستخط مبارك خوذ اين چند كلمه را نبشته ارسال فرموذ كه ياذ مىكنم خذاوند دل و خذاوند اهل دل ، قطب الكونين صلاح الدين را مدّ اللّه ظلّه كه شكايت مىفرموذ از آن مادّه كه در ناخنهاى مباركش « 16 » متمكّن شذه است چندين گاه عافاه اللّه تعالى ففى معافاته معافات المؤمنين اجمعين « 17 » « 18 » ، واحد كالالف إن أعمر عنّى « 19 » ( ؟ )
شعر ( هزج )
اى سروِ روان باذِ خزانت مرساذ * اى چشمِ جهان چشمِ بذانت مرساذ
اى آنك تو جانِ آسمانى و زمين * جز رحمت و جز راحتِ جانت مرساذ
هامش
( 5 / 31 )Z207 آB191 بK215468 ،II , H؛ 175 ،II , T( 1 ) كهZB: -K( 3 ) نمودهBK: نموذZ( 10 ) شومBK: بشومZ( 12 ) دهBK:
+ كهZ( 13 ) كردهZ: + وBK( 16 ) مباركشZK: مباركB( 17 ) اجمعينZ:
اجمعBK( 18 ) اجمعينZBK: + شعر العربىhK( 19 ) واحد . . . عنى : احتمال دارد كه مصراعى باشد در بحر رمل .