قوى سخت و با قوّت ، هيچ سقف و ديوار حجاب نمىشذى ، بارانى « 1 » منوّر لطيف لطيف ؛ با خوذ مىگفتم كه « 2 » چند هزار دستارها و فضلها و فاضلات « 3 » در عالم محروم ازين تا بدانند كه كار عنايت شما دارذ و قبول شما ، هر كرا قبول كرديذ ، فرموذ كه آن باران غيبى بوذ و باران رحمت كه بر ياران معنى منصبّ و منزل مىشوذ و همچنان انوار و امطار غيبى را جز چشمهاى غيب بين نمىبينذ
شعر ( رمل )
نيست آن باران ازين ابرِ سما « 9 » * هست ابرى ديگر و ديگر سما
غيب را ابرى و آبى ديگرست * آسمان و آفتابى ديگرست
نآيذ آن الّا كه بر خاصّان پديذ * باقيان فى لَبسِ مِن خَلق جديد « 10 »
« 5 / 30 » الحكاية : همچنان منقولست كه چون دختر شيخ صلاح الدين هديّه خاتون را رضى اللّه عنها و عن ابيها مىخواستند كه به شوهر دهند و شيخ صلاح الدين « 13 » را از اسباب جهاز چنانك رسم است از اندك و بسيار « 14 » هيچ نبوذ و آن دختر در حرم مولانا مىبوذ و همچنان چون به درجهء بلوغ رسيذ و بزرگ شذ حضرت سلطان ولد و چلبى حسام الدين سعى مىفرموذند كه او را به خدمت سلطان الكتّاب و استاذ السلاطين ، ابن بوّاب ثانى ، مقله ابن مقلّة جانى مولانا نظام الدين خطّاط دهند و از قلّت
هامش
( 5 / 30 )Z206 آB190 بK213466 ،II , H؛ 172 ،II , T( 1 ) بارانىZ: بارانBK( 2 ) كهZB: -K( 3 ) فاضلاتZ: فاضلانBK( 13 ) صلاح الدينZ: -BK( 14 ) از اندك و بسيارZB: -K( 9 ) نيست . . . سما :NM، ج 1 ، ص 123 / 2034 ؛AM، ص 53 / 10 .
( 10 ) [ سطر 9 - 10 ] غيب . . . جديد :NM، ج 1 ، ص 124 / 2035 - 2036 ؛AMص 53 / 20 .