فدعيت فأجابت ،
فِي مَقْعَدِ صِدْقٍ عِنْدَ مَلِيكٍ مُقْتَدِرٍ
( 54 / 55 ) ،
أَلا إِنَّ أَوْلِياءَ اللَّهِ لا خَوْفٌ عَلَيْهِمْ وَ لا هُمْ يَحْزَنُونَ
( 10 / 62 ) ؛ همانا كه حضرت مولانا بيامذ و سر مبارك را باز كرده نعرهها مىزذ و شورها مىكرد ؛ فرموذ : بشارتها و نقّارهزنان آوردند و از نفير خلقان قيامت برخاسته بوذ و هشت جوق گويندگان در پيش جنازه مىرفتند و جنازهء شيخ را اصحاب كرام « 6 » برگرفته بوذند و حضرت خذاوندگار تا تربت حضرت بهاء ولد چرخزنان و سماعكنان مىرفت و چندانى جامها و فرجيها كه ياران به گويندگان و نقارهزنان داذند ، توان گفت « 8 » ؟
و در جوار مقدّس سلطان العلماء مولانا بهاء الدين ولد به عظمت تمام دفن كردند قدّس اللّه سرّهم و أفاض اللّه علينا برّهم و ذلك فى غرّة شهر المحرّم المكرّم لسنة سبع و خمسين و ستّمائة هجرية « 11 » و همچنان در شب عرس چندين غزليّات و مرثيها كه فرموذند و از آن مجموع يكى اينست
شعر ( رمل )
اى ز هجرانِ فراقت آسمان بگريسته * دل ميانِ خون نشسته عقل و جان بگريسته
چون بعالم نيست يك كس بر مكانت را عوض * در عزاى تو مكان و لا مكان بگريسته
جبرئيل و قدسيان را بالوپر ازرق شذه * انبيا و اوليا را ديذگان بگريسته
هامش
( 6 ) كرامZK: -B( 8 ) توان كفتK: -ZB( 11 ) هجريهZK: -B