بتفصيل سپردند ، تا بر استران سلطان بار كرده به مدرسهء مولانا آوردند ؛ راويان « 2 » حكايت « 1 » چنان روايت « 3 » كردند كه قرب « 9 » هفتاذ هزار درم سلطانى تنها زرّينهآلت بوذ و الباقى على هذه القياس ؛ حضرت مولانا بشاشت عظيم نموذه شيخ صلاح الدين را بهغايت خاطر عاطر « 4 » خوش شذ و در حقّ ايشان دعوات مستجابات « 5 » كرده ، حضرت مولانا فرموذ تا مجموع جهاز را مناصفه كرده نيمى به خدمت فاطمه خاتون والدهء چلبى عارف داذند « 6 » و نيمى را به هديّه خاتون بخشيذه « 7 » جهاز مقبل راست كردند و به خدمت مولانا نظام الدين خطّاط عقد كردند و آن روز عروسى عظيم بنياذ كرده حق را به مستحق رسانيذند و عظمت آن عروسى را « 8 » سالهاى بسيار اهالىء قونيه هنوز مىگفتند و اين غزل را آن روز فرموذند
شعر ( هزج )
مبارك باذ بر ما اين عروسى * خجسته باذ ما را اين عروسى
چو « 13 » شير و چون « 14 » شكر باذا هميشه * چو صهبا و چو حلوا اين عروسى
هم از برگ و هم از ميوه مُمتّع * مثالِ نخل و خرما اين عروسى
چو حورانِ بهشتى باذ خندان * ابد امروز و فردا اين عروسى « 15 »
نشانِ رحمت و توقيعِ دولت * هم اينجا و هم آنجا اين عروسى « 16 »
نكونام و نكوروى و نكوفال * چو ماه و چرخِ خضرا اين عروسى
خمش كردم كه در گفتن نگنجذ * كه بسرشتست جان با اين عروسى
هامش
( 2 ) راويانZK: -B( 1 ) حكايتBKچنانZ( 3 ) روايتBK: -Z( 9 ) قربZ: قريبBK( 4 ) عاطرBK: عواطرZ( 5 ) مستجاباتBK: مستجابZ( 6 ) داذندZ: دارندBK( 7 ) بخشيذهZK: -B( 8 ) عروسى راZK: -B( 13 )aچوZK: چونB( 14 ) و چونZK: و چوB( 15 ) چو . . . عروسىBK: -Z( 16 ) نشان . . .
عروسىZK: -B