و الكلام بوذى و صور غيبى را كه روحانيان « 1 » سماواتاند به ديذهء سر محسوس مشاهده كردى و هم محبّان خوذ را كه لايق آن حال بوذندى نموذى ؛ چنانك خدمت گرجى خاتون و گوماج خاتون و دختر پروانه را نموذ در شهر توقات و بر ضماير مردم اطّلاع عظيم داشتى و در صغر سن كه
ماءٍ غَيْرِ آسِنٍ
( 47 / 15 ) بوذ لمحهء و لحظهء از حضور حضرت مولانا خالى نبوذى و پيوسته از دهان مبارك ايشان معارف غريب و معانى عجيب ياذ گرفتى و در حصول « 7 » ولايت و تربيت و طهارت ذيل و عفّت مربّاى آن سلطان مربّى بوذ و دستكار كنار حضرت او
« 5 / 23 » همچنان حكايت مشهورست كه روزى حضرت شيخ صلاح الدين جهت عمارت باغ خوذ مگر مشاقان ترك به مزدورى گرفته بوذ ؛ حضرت مولانا فرموذ كه افندى يعنى خذاوند صلاح الدين در وقت عمارتى كه باشذ مشّاقان رومى بايذ گرفتن و در وقت خراب كردن « 13 » چيزى مزدوران ترك ؛ چه عمارت عالم مخصوص است به روميان و خرابى جهان مقصورست بتركان ؛ و حق سبحانه و تعالى چون ايجاد عالم ملك فرموذ « 15 » اوّل كافران غافل را آفريذ و ايشان را عمر بسيار و قوّت عظيم داذ تا همچون « 16 » مشاقان مزدور بىخبر در عمارت كردن عالم خاك كوشيذند و بسى شهرها و قلاع بر قلل جبال و بقاع بر قمّهء تلال كه معمور كردند تا همچنان بعد القرون آن عمارتها نموذج « 18 » آخريان شذ « 19 » و باز تقدير الهى چنان تدبير فرموذ كه اندك اندك آن عمرانات « 20 »
هامش
( 5 / 23 )Z204 بB189 آK207462 ،II , H؛ 165 ،II , T( 1 ) روحانيانZB: روحانياتK( 7 ) حصولZK: حضورB( 13 ) كردنKZ:
كردىB( 15 ) فرموذZK: فرمودهB( 16 ) همچونZK: همچوB( 18 ) نموذجZK:
انموذجB( 19 ) شذZB: بودK( 20 ) عمراناتZB: عمارتK