بكلّى خراب و يباب شوذ و مندرس گردذ « 1 » گروه تركان را آفريذ تا بىمحابا و شفقت هر عمارتى كه ديذند خراب كردند و منهدم گردانيذند و هنوز مىكنند و همچنان يوما بيوم تا قيامت خراب « 3 » خواهند كردن ، و عاقبتالامر خرابى شهر قونيه هم در دست ظلمهء تركان بىرحم خواهذ بوذن و الحالة هذه آنچنان شذ كه فرموذه بوذ
« 5 / 24 » الحكاية : همچنان از كبار اصحاب اخيار منقولست كه در زمان باچو خان شهر قونيه را لشكر عظيم محاصرت كرده بوذند ؛ شهريان بجمعهم به حضرت مولانا التجا آورده استعانت مىخواستند و طلب استغاثت مىكردند كه هنگام مرحمت و دستگيريست ؛ حضرت مولانا فرموذ كه هيچ مترسيذ كه حق تعالى شما را به حضرت شيخ صلاح الدين بخشيذ و اين شهر را تا قيام ساعت « 11 » و ساعت قيام قتل و شمشير « 12 » مغل نخواهذ بوذن و هركه قصد قونيه كنذ از زخم ما خلاص نيابذ و چندانك جسم مبارك مولاناى بزرگ عظّم اللّه ذكره درين خاك مدفونست ، اين ملك از جميع آفات محصون و مصونست و اين شهر را در عالم شهرتى عظيم خواهذ بوذ و اعقاب ما دايما در آنجا سلامت باشند ان شاء اللّه تعالى
فصل « 17 »
« 5 / 25 » همچنان « 18 » اين كلمهء چند برين ترتيب عبارت شيخ صلاح الدين است قدّس اللّه سرّه العزيز كه روزى فرموذ « 19 » : بدانيذ
هامش
( 5 / 24 - 5 / 25 )Z205 آB189 بK209463 ،II , H؛ 167 ،II , T( 1 ) و مندرس كردذZB: -K( 3 ) خرابZB: -K( 11 ) قيام ساعتZK:
قيامB( 12 ) شمشيرBKمغلZ( 17 ) فصلBZ: -K( 18 ) همچنانK: -ZB( 19 ) فرموذZK: + كهB