تخطي إلى المحتوى الرئيسي

مناقب العارفين ( فارسى ) — صفحة 718

مساهمون:

ص٧١٨
بر طاسى پوشيذه مقرمهء ابريشمين بر سر كردى و پيوسته در اندرون خرگاه از پيشش منقل آتش كم نبوذى و در روز روشن شمع بر مىكرد و در آن حالت كرامات ظاهرش فاش بوذ ، ضماير و اسرار مردم را مىگفت و اكابر شهر و « 4 » خواتين معتقد و مريدش بوذند و تا دم باز پسين از گوشهء خوذ بيرون نيامذ مگر كه شبها بحمّام رفتى و خلايق بانواع بندگيهاش « 5 » مىكردند و همچنان حضرت سلطان ولد و چلبى حسام الدين قدّس اللّه سرّهما او را معظّم و مبجّل مىداشتند و حقّ ماذرى را بجاى مىآوردند « 5 / 17 » الحكاية : همچنان در نقلست كه والدهء شيخ صلاح الدين لطيفه خاتون رضى اللّه عنها وفات يافته بوذ ؛ چون در لحد نهاذند و دفنش كردند و خلايق بجمعهم باز گشتند ، شيخ زمانى بر سر گور او توقّف فرموذ ، حضرت مولانا اشارت فرموذ كه بيا تا برويم ، شيخ سر نهاذ و گفت : بر من حقوق بسيار دارذ ؛ مىخواهم كه او را از عقبات سؤال و اهوال گور و هيبت منكر و نكير برهانم ، آنگه بروم و از حضرت شما استدعا مىكنم كه در وحشت گور ، بىمونس حور نباشذ ؛ بعد از ساعتى تبسّم‌كنان روانه شذ « 5 / 18 » همچنان منقولست كه روزى حضرت مولانا فرموذ كه آن قلف را بياورند و در وقت « 17 » ديگر فرموذ كه فلانى مفتلا شذه است ؛ بو الفضولى گفته باشذ كه قفل بايستى گفتن و درست آنست كه مبتلا گويند ؛ فرموذ كه موضوع « 19 » آن‌چنانست كه گفتى ، امّا جهت رعايت
هامش
( 5 / 17 - 5 / 18 )Z203 ب - 204 آB188 بK460 6 - 205 ،II , H؛ 163 ،II , T( 4 ) شهر وZK: -B( 5 ) بندكيهاشBK: بندكيهاZ( 17 ) وقتBK: وقتىZ( 19 ) موضوعZK: موضع .
مناقب العارفين ( فارسى ) — صفحة 718 | أحمد بن أخي ناطور الأفلاكي