تخطي إلى المحتوى الرئيسي

مناقب العارفين ( فارسى ) — صفحة 719

مساهمون:

ص٧١٩
خاطر عزيزى چنان گفتم كه روزى خدمت شيخ صلاح الدين مفتلا گفته بوذ و قلف فرموذ و راست آنست كه او گفت « 1 » ؛ چه اغلب اسما و لغات موضوعات مردم « 3 » در هر زمانى « 2 » است از مبدأ فطرت « 5 / 19 » همچنان « 4 » از ياران قديم منقولست كه چون حضرت سلطان ولد عظّم اللّه ذكره مراهق شذ و به درجهء بلوغ رسيذ ؛ حضرت مولانا دختر شيخ صلاح الدين فاطمه خاتون را بسلطان ولد نام زذ « 7 » كردند و حضرت مولانا پيوسته فاطمه خاتون را كتابت و قرآن « 8 » تعليم مىداذ ، از غايت عنايتى كه در حقّ او داشت « 5 / 20 » همچنان روزى فرموذ كه فاطمه خاتون رضى اللّه عنها و عن ابيها چشم راست منست و خواهرش هديّه خاتون چشم چب منست و تمامت زنان مستوره كه به زيارت من مشرّف مىشوند ، پيش من نيم‌روى مىآيند غير از فاطمه خاتون و خواهرش كه تمام روى مىآيند و از براى لطيفه خاتون كه ماذرشان بوذ ، گفت : ذات لطيفه خاتون ما لطيفهء مصوّر خذاست ، از آنك سمى ماذر شيخ است قدّس اللّه لطيفتها « 5 / 21 » همچنان روزى در ميان اصحاب فرموذ كه چون فاطمه خاتون را بهاء الدين ما عقد كردند تمامت فرشتگان مقرّب و حوران فراديس اعلى شاذيها مىكردند و نقّارها مىزذند و همگان سماع‌كنان به همديگر تهنيت عروسى مىداذند و همچنان در شب اوّل عروسى همين غزل را سرآغاز فرموذ كه
هامش
( 5 / 19 - 5 / 20 - 5 / 21 )Z204 آB188 بK206460 ،II , H؛ 164 ،II , T( 1 ) [ سطر 1 - 2 ] چنان . . . او كفتZB: چنان كفتZ( 3 ) مردمB: مرحوم ( ! )Z - K( 2 ) زمانىZB: + مردمK( 4 ) همچنانBK: -Z( 7 ) نام زذBK: نام زاذZ( 8 ) قرانZB: قرائتK