تخطي إلى المحتوى الرئيسي

مناقب العارفين ( فارسى ) — صفحة 716

مساهمون:

ص٧١٦
سيدى احمد الرفاعى رحمة اللّه عليه با جماعتى درويشان و جلنگ‌پوشان و مؤلّهان به شهر قونيه رسيذند ؛ اكابر شهر و امرا و عوام الناس و ارباب فتوّت استقبال كرده در مدرسهء جلال الدين قراطائى فروذ آوردند و اغلب مردم سغبهء آن جماعت گشته رغبتى عظيم نموذند ؛ از آنك در آتش درآمذن « 5 » و آهن گرم را در دهان كردن و مار خوردن و خون عرق كردن « 6 » و به روغن جوشان وضو ساختن و شعبذه‌هاى گول‌گير مثل شكر ساختن و موم « 7 » را لاذن كردن و از تازيانه خون « 1 » چكانيذن و كرّهء « 2 » خر سوار شذن و غيره و اين‌چنين « 8 » كارها را مردم قونيه كم ديذه بوذند ؛ ايشان را عجيب و غريب مىنموذ و عوام آن را كرامات تصوّر مىكردند ؛ چه پيش « 10 » كمّل رجال و ارباب حال « 3 » نموذن خرق عادات و اظهار كرامات ظرافت محض است « 11 » ، اللّهم مگر براى مصلحتى و دعوتى و اشارتى كه از غيب رسذ ، و گويند ابتلا و عقوبت انبيا در حبس وحى است و ابتلا و عقوبت اوليا در اظهار كرامات و بعضى عرفا آن شعبذه‌ها را فتات فقرا و رفات شيوخ گويند و آن نيز « 14 » وقتى باشذ كه طلق محلول و روغن ماء العنب و پيه قنافذ و ضفادع برّى به كار نبرد و در جلب منافع شمسى قمر مفلوج را استعمال نكنذ و آنچ بذآن مانذ ؛ مگر در آن وهلت خواتين شهر باتّفاق به حضرت حرم مولانا كرا خاتون آمذه التماس نموذند كه به مدرسهء قراطائى رفته آن جماعت را تفرّج كنند ، بعد از الحاح بسيار و لابه‌هاى بىحدّ از سر شرمسارى برخاست و بىاجازت
هامش
( 5 ) درآمذنZK: در آمدندB( 6 ) [ سطر 5 - 6 ] و مار . . . كردنBK: -B( 7 ) موم راBK: مومZ( 1 ) خونK: آبBZ( 2 ) كرّهZ: كورهBK( 8 ) و اينچين ؟ ؟ ؟ ؟ كارهاK: -ZB( 10 ) پيشZB: + ايشان كهK( 3 ) حالZK: حال‌اندK( 11 ) محض استBK: + منهىZ( 14 ) نيزZK: + آنB