تخطي إلى المحتوى الرئيسي

مناقب العارفين ( فارسى ) — صفحة 713

مساهمون:

ص٧١٣
نمىربايذ ؛ از آنك ميان ايشان مناسبتى نيست ؛ همچنان اگر اشتر بچّهء را كه در پى ماذر گرگين خوذ مىدوذ ، اگر كسى هزار دينارى اسبى تازى آورذ و بگويذ كه البتّه در پى اين اسب تازى دوان شو و ازو پرهيز كن « 4 » ، هرگز ندوذ و در پى او نروذ ؛ همچنان كسى ماذر خوذ را براى آن دوست نمىدارذ كه بذو نان و حلوا مىدهذ « 5 » . بلك براى مناسبت دوست مىدارذ ؛ اكنون معلوم شذ كه محبّت از مناسبت است كه « 7 » بعد از زمانى آن محبّت پشيمانى بار نياورذ و اگر پشيمانى و پريشانى بار آورذ آن محبّت تزوير باشذ ، محبّتى باشذ مبنى بر غرضى و عرضى ؛ چه محبّت مناسبت حقيقى را هرگز پشيمانى نيست نه در دنيا و نه در آخرت ؛ چنانك دوستان غرض را در آخرت تمنّائى
يا ( وَيْلَتى ) لَيْتَنِي لَمْ
« 11 »
أَتَّخِذْ
« 12 »
فُلاناً خَلِيلًا
( 25 / 28 ) خواهذ بوذن ؛ امّا صفت محبّان متّقى اينست كه
الْأَخِلَّاءُ يَوْمَئِذٍ بَعْضُهُمْ لِبَعْضٍ عَدُوٌّ إِلَّا الْمُتَّقِينَ
( 43 / 67 ) « 5 / 12 » همچنان « 14 » مقرّبان صحبت و قرينان قربت چنان روايت كردند كه اوقات حضرت شيخ صلاح الدين بسوى متوضّا مىرفت تا طهارتى كنذ ؛ اكابر اصحاب مىشنيذند كه آن جايگاه سخنى مىگفت و تشنيع مىكرد ؛ گوش نهاذندى كه چه مىگويد و با كه مىگويد ؛ مىگفت كه خذاوندا درين جايگاهم نيز نمىگذارى كه بياسايم و از حضرت تو عظيم شرمنده مىشوم ؛ بس كسانى را مىدانم كه در عشق تو مىسوزند
هامش
( 5 / 12 )Z202 بB187 آK201456 ،H؛ 157 ،II , T( 4 ) كنZK: كهB( 5 ) مىدهدBK: دهذZ( 7 ) كهZK: -B( 11 ) لمZK: -B( 12 ) اتخذZ: اتخذتBK( 14 ) همچنانZB: الحكايةK
مناقب العارفين ( فارسى ) — صفحة 713 | أحمد بن أخي ناطور الأفلاكي