تخطي إلى المحتوى الرئيسي

مناقب العارفين ( فارسى ) — صفحة 710

مساهمون:

ص٧١٠
نعره‌زنان از دكّان « 1 » خوذ بيرون آمذ و سر در قدم مولانا نهاذه بيخوذ شذ ، حضرت مولانا او را در چرخ گرفته بر روى و موى مباركش بوسها مىداذ و نوازش مىفرموذ ؛ همچنان شيخ از حضرتش « 3 » امان خواست كه مرا طاقت سماع مولانا نيست ؛ از آنك از غايت رياضت و مجاهدت « 5 » قوى ضعيف تركيب گشته بوذ ، همانا كه به شاگردان دكّان اشارت كرد كه اصلا ايست نكنند و دست از ضرب واندارند تا حضرت مولانا از سماع فارغ شذن ، چه اگر اوراق زر پاره پاره شوذ و ريزه‌ريزه گردذ ( و ) نابوذ « 8 » مىشوذ ، و رسم آن صنعت چنانست كه بر زر ورق ضربهاى « 9 » معدود مىزنند و چون از حدّ بگذرذ تلف و ريزه مىگردذ ؛ همچنان از وقت نماز ظهر تا هنگام نماز عصر حضرت مولانا در سماع بوذ از ناگاه گويندگان رسيذنذ و اين غزل را سر آغاز فرموذ كه

شعر ( هزج )

يكى گنجى پديذ آمذ در آن دكّانِ زركوبى * زهى صورت زهى معنى زهى خوبى زهى خوبى
الى آخره شيخ ديذ كه تمامت دكّان پرزرورق شذه بوذ و مجموع آلات زركوبان زرّين گشته بىآنك ورقى پاره شوذ و چيزى تلف گردذ و چون شيخ كان دو كون را در دكّان خوذ مشاهده كرد ، جامها را بر خوذ چاك زذه فرموذ كه دكّان را يغما كردند ؛ همان بوذ كه از
هامش
( 1 ) دكانZK: دوكانB( 3 ) از حضرتشZB: از حضرت مولاناK( 5 ) مجاهدتZB: مجاورتK( 8 ) نابودB: تاZK( 9 ) ضربهاىBK: ضربهاZ
مناقب العارفين ( فارسى ) — صفحة 710 | أحمد بن أخي ناطور الأفلاكي