سر دكّان دو كون برخاسته « 1 » در صحبت خذاوندگار روانه شذ و حضرت مولانا همان عشقبازى و عنايتها كه دربارهء مولانا شمس الدين تبريزى عظّم اللّه ذكره مىفرموذ در مظهر مظهر « 3 » او آن ولايت را مشاهده كرده همان تعظيم و تفخيم را پيش گرفت و جان پاك بىقرارش با او آرام يافت و ده سال تمام موانست و مصاحبت نموذه خليفهء حضرتش بوذ
« 5 / 8 » همچنان « 7 » از حضرت سلطان ولد منقولست كه روزى شيخ صلاح الدين به حضرت والدم گفت كه در اندرون من چشمهاى نور بوذ پوشيذه و مرا از آن خبرى نبوذ ؛ چشم مرا چنان گشوذى « 9 » كه آن جمله نورها در پيش نظر من همچون دريا در جوش است
« 5 / 9 » همچنان « 11 » روزى پذرم فرموذ كه پيش شيخ صلاح الدين ذكر مولانا شمس الدين مكنيذ و پيش چلبى حسام الدين ذكر شيخ صلاح الدين مكنيذ ؛ اگر چه در ميان انوار ايشان اتّحاد كلّيست و فرقى نيست ، امّا غيرت الهى در كارست و نشايذ ياذ « 14 » كردن كه ادب مشايخ اينست
« 5 / 10 » همچنان « 16 » حضرت ولد فرموذ كه روزى والدم در معنى جنسيّت و نسبت معرفت مىفرموذ « 17 » ؛ گفت : سبب محبّت مردم با همدگر از جنسيّت و نسبت است ، نى سخن مجرّد ؛ چنانك گفت :
هامش
( 5 / 8 - 5 / 9 - 5 / 10 )Z201 بB186 بK199455 ،II , H؛ 155 ،T2
( 1 ) برخاستهZB: برخاستK( 3 ) مظهر مظهرK: مظهر مظهرBZ( 7 ) همچنانZK: -B( 9 ) كشودىBK: كشوذZ( 11 ) همچنانZB: -K( 14 ) ياذZ: -BK( 16 ) همچنانZB: -K( 17 ) فرموذZK: + وB