تخطي إلى المحتوى الرئيسي

مناقب العارفين ( فارسى ) — صفحة 709

مساهمون:

ص٧٠٩
در خلوت سلطان فرموذه باشذ كه جائى كه مريدان او را اين قوّت و قدرت « 2 » باشذ تا عظمت سيرت و بصيرت او را كه توانذ در يافتن و بسرّ پاك او كه خواهذ مطّلع شذن ؟ « 5 / 6 » همچنان منقولست كه روزى اكابر شهر به نياز تمام از حضرت مولانا التماس تذكير كرده بوذند ؛ از كرم عميم و حلم عظيم اجابت فرموذه بتذكير مشغول شذه بسى مردم كه بىهوش شذند و عاشقان مخلص جان داذند و آن روز شيخ صلاح الدين حاضر شذه بوذ ، تواجد نموذه از حدّ بيرون شورها كرد « 8 » و سماع‌كنان بيرون آمذند ؛ خوذ همان بوذ كه ديگر بالاى منبر نرفت و گويند : چندانك حضرت مولانا بصحبت « 10 » شمس الدين تبريزى وصول يافت و مصاحبت نموذ ، ترك تدريس و تذكير كرده اصلا بوعظ شروع نكرد و آن روز سبب استدعاى محبّان مخلص و اشارت شيخ صلاح الدين نوبتى ديگر وعظ فرموذ و ختم كرد « 5 / 7 » الحكاية « 14 » : همچنان منقولست كه روزى حضرت مولانا در آن غلبات شور و سماع كه مشهور عالميان شذه بوذ از حوالىء « 15 » زركوبان شهر مىگذشت ، مگر آواز تقتق ضرب ايشان بسمع مباركش رسيذه از خوشى آن ضرب شورى عجب در مولانا ظاهر شذ و بچرخ درآمذ ؛ همانا كه شيخ را از عالم غيب الهام شذ كه بيرون آى كه مولانا در چرخ است و خلايق بسيار گرداگرد او حلقه بسته ؛ شيخ
هامش
( 5 / 6 - 5 / 7 )Z201 آB186 آK198453 - 197 ،II , H؛ 153 ،II , T( 2 ) [ سطر 1 - 2 ] قوتZBقدرتK( 8 ) كردZK: كردندB( 10 ) بصحبتZKبه خدمتB( 14 ) الحكايةZB: -K( 15 ) حوالىءBK: حواليان ( ! )Z