تخطي إلى المحتوى الرئيسي

مناقب العارفين ( فارسى ) — صفحة 707

مساهمون:

ص٧٠٧
غرور سلطنت ذاهل ؛ اتّفقا روزى صاحب شمس الدين اصفهانى را كه وزير او بوذ اعتراض نموذ كه دم بدم به خدمت مولانا چرا تردّد مىكنى و تودّد مىورزى و از بزرگان ديگر تمرّد مىنمائى و از آن بزرگ چه ديذهء كه در مشايخ زمان « 4 » نيست ، تفضيل او بر ساير علما و فقرا از چيست ؟ صاحب شمس الدين در جواب سلطان دلايل بسيار بيان كرد « 6 » ، در ولايت و كرامت و اصالت و اصيلىء شيخ براهين عقلى و حجج نقلى روشن كرد ، چنانك سلطان را ارادت كلّى در جوش آمذه داعيهء زيارت آن حضرت شذ ؛ همان روز مگر در صحراى قونيه در كوشك فلوباط با خواصّ حضرت به عشرت مشغول شذه بوذ ؛ سلطان برخاست و به كنار « 10 » درياچهء آب سير مىكرد ، از ناگاه مار بچّهء كوچك را بديذ و آن را بگرفته و در آستين خوذ كرده از خزينه‌دار حقّهء زرّين بخواست و پنهانى مار بجّه را در آنجا كرده مهر كرد و در كيسهء خوذ نهاذ ؛ چون بسوى مجلس عشرت بازآمذ ، بعد از لحظهء حقّه را بيرون آورده بوز را و امراى خوذ نموذه چنان تقرير كرد كه اين حقّه را به من تكفور استنبول با تحف بسيار ارسال كرد و گفت : اگر « 15 » چنانك دين شما حقّست تا علماى شما بيان كنند كه درين حقّه چيست تا من خراج را التزام نمايم ؛ تمامت اركان دولت و اعيان ملّت در سرّ آن حقّهء مختوم حيران ماندند و سر گردان شذند ؛ فرموذ كه تا پروانه اين حقّه را برگيرذ و به علما و شيوخ و قضاة قونيه عرضه دارذ تا بيان كنند كه درين حقّهء مختوم چيست ؟ و چون مقتداى دين ما ايشانند و چندين ادرارات و جهات در تحت تصرّف ايشان ، بايذ كه اين
هامش
( 4 ) زمانZK: + ماB( 6 ) كردZK: كردهB( 10 ) كنارZK: كنارهB( 15 ) اكرZK: اكر چهB