« 5 / 4 » الحكاية « 1 » : همچنان ياران قديم چنان روايت كردند كه خدمت شيخ صلاح الدين « 2 » به ماذر « 3 » و پذر در ده كامله مىبوذند و در حوالىء « 4 » قونيه و در كنار درياچهء آن بصيد ماهى مشغول مىشذند ؛ چون حضرت سيّد برهان الدين از قونيه بسوى دار الفتح قيصريه سفر كرد و در آنجا نقل فرموذ ، خدمت شيخ صلاح الدين به ديذن ماذر و پذر خوذ رفته او را متأهّل كردند و مدّتى پيش ايشان تمكّن نموذه « 6 » آن اصطلاح را سهل گرفته بوذ ؛ مگر روزى به شهر قونيه آمذه « 7 » بوذ و در مسجد بو الفضل بجمعه حاضر شذ و آن روز حضرت مولانا تذكير مىفرموذ و شورهاى عظيم مىكرد و از حضرت سيّد معانى بىحدّ نقل مىفرموذ ؛ از ناگاه حالات « 10 » سيّد از ذات مولانا بر مثال نورى عظيم بشيخ صلاح الدين تجلّى كرد ، همانا كه نعرهزنان برخاست و به زير منبر مولانا بيامذ و سر مبارك را باز كرده سر نهاذ و بر پاى مولانا بوسها مىداذ و روى مىماليذ ؛ حضرت مولانا دلداريها فرموذه پرسيذ كه كجاها بوذى ؟
فرموذ كه تأهّل كردم و از عظمت شما غافل مانده از صحبت شما محروم گشتم ؛ فرموذ نى نى ، تو از آن مائى ، جان مائى ، آن مائى ، جانان مائى ، دست او را بگرفت و او را همدم خوذ ساخت
« 5 / 5 » الحكاية « 17 » : همچنان از كبار اصحاب منقولست كه در اوايل حال مگر سلطان روم عز الدين كيكاوس فرزند سلطان علاء الدين كيقباذ انار اللّه برهانهما از عظمت ولايت مولانا غافل بوذ و در
هامش
( 5 / 4 - 5 / 5 )Z200 آB185 آK195450 ،II , H؛ 150 ،II , T( 1 ) الحكايةBK: -Z( 2 ) الدينZ: + ماBK( 3 ) به ماذر :ZمادرBK( 4 ) حوالىhZBK: -B( 6 ) نموذهZ: نمودBK( 7 ) آمذهZK: ماندهB( 10 ) حالاتBK: -Z( 17 ) الحكايةBK: -Z