تخطي إلى المحتوى الرئيسي

مناقب العارفين ( فارسى ) — صفحة 698

مساهمون:

ص٦٩٨
« 4 / 107 » همچنان چون استغراق حضرت مولانا در عشق شمس الدين تبريزى و شور و جوش و بىقرارى او بيش از آنچ در اوّل داشت صذ چندان شذ ؛ باز مريدان مريذ در حوش آمذه از سر حسد باز گستاخى و دليريها مىكردند ، چنانك قايل گويذ :

شعر ( رمل )

باز گستاخان ادب بگذاشتند * تخمِ كفران و حسدها كاشتند خويش كُشْتند و گشتند از طريق * آنچ كِشتند آن‌چنان برداشتند
« 4 / 108 » همچنان « 9 » منقولست كه وقوع آن واقعهء شديد ناسديد « 1 » در آن وهلت بوذ « 10 » ، بعد از آن كه چهل روز تمام بگذشت حضرت خذاوندگار از غايت سوز درون و جهت تسكين كين حسّاد مسكين و شماتت اعداى بىاعتقاد بىدين حضرت چلبى حسام الدين را نقيب ياران كرام كرده سوم بار بطلب مولانا شمس الدين سفر شام در پيش گرفت و سالى بيشتر يا كمتر در دمشق متمكّن شذه تمامت علماى ملك شام و شامات و ملك اسلام و ساير خواص و عوام بصدق تام و عشق تمام مريد و غلام او گشتند و گويند اين غزل مبارك را در راه شام فرموذ :

شعر ( هزج )

ما عاشق و سرگشته و شيذاى دمشقيم * جان داذه و دل بستهء سوداى دمشقيم
هامش
( 4 / 107 - 4 / 108 )Z197 بB183 آK186444 ،II , H؛ 139 ،II , T( 9 ) همچنانBK: -Z( 1 ) ناسديدhZBK: -Z( 10 ) بوذZK: -B