مجموع دراهم دو هزار دينار بوذ ، فرموذ كه كافّهء ياران روم باخلاص تمام سر نهاذند و توبهها كرده « 2 » بىحدّ استغفار آوردند و از كردها نادم شذند و قرار كردند كه بعد اليوم بىادبى نكنند و حسد را به خوذ راه ندهند و همشان منتظر مقدم همايون مىباشند ؛ همانا كه از كمال كرم و عميم نعم اجابت فرموذه « 5 » عزيمت روم را راضى شذ ؛ همچنان آن كوذك فرنگ « 6 » سر باز كرده در پاىماچان بانصاف داذن مشغول گشته ايمان آورده مىخواست كه مالش را يغما فرمايذ ؛ مولانا شمس الدين نگذاشت ، فرموذ كه باز در فرنگستان رو و عزيزان آن ديار را « 8 » مشرّف گردان و قطب آن جماعت باش و ما را از دعا فراموش مكن ؛ چون ياران مستعدّ راه گشتند ، حضرت ولد اسبى راهوار كه سوار شذه بوذ پيش كشيذه مولانا شمس را سوار كرده و در ركاب آن شهسوار معنى « 12 » پياذه روانه شذ ؛ فرموذ كه بهاء الدين ، سوار شو ! سر نهاذ و گفت : شاه سوار ، بنده سوار و اين هرگز روا نباشذ ؛ همچنان از در دمشق تا قونيه در خدمت آن پاذشاه بعشق تمام پياذه مىدويذ و مىگفت :
شعر « 16 » ( مضارع )
در صذ هزار قرن سپهرِ پياذهرو * نآرذ چو تو سوار به ميدان روزگار
و بعد چندان « 19 » هزار كرامات و عجايب كه در راه مشاهده كرده بوذ ، چون بخان زنجير او رسيذند ، درويشى را پيش رو فرستاذه به حضرت مولانا
هامش
( 2 ) كردهZB: كردند وK( 5 ) فرموذهZB: فرمودK( 6 ) فرنكZK: -B( 8 ) ديار راB: ديارZK( 12 ) معنىBK: يعنىZ( 16 ) شعرZK: -B( 19 ) چندانBK: چندZ