شعر ( رمل )
دست بگشا دامنِ خوذ را بگير * مرهمِ اين ريش جز اين ريش نيست
و در غزلى ديگر فرموذ :
شعر ( هزج )
شمسِ تبريز « 6 » خوذ بهانست * مائيم بحسن و لطف مائيم
« 4 / 110 » همچنان از ياران عزيز منقولست كه روزى حضرت مولانا بر در حجرهء مولانا شمس سر نهاذه بمركّب سرخ به دستخط مباركش ثبت فرموذ كه مقام معشوق خضر عليه السلام
« 4 / 111 » همچنان بعضى اصحاب متّفقاند كه « 10 » چون مولانا شمس از آن جماعت كه زخم خورد ناپيذا شذ ، بعضى روايت كردند كه در جنب مولاناى بزرگ عظّم اللّه ذكرهما مدفونست و همچنان حضرت شيخ ما سلطان العارفين چلبى عارف از حضرت والدهء خوذ فاطمه خاتون رضى اللّه عنهما روايت كرد كه چون حضرت مولانا شمس الدين به درجهء سعادت شهادت مشرّف گشته آن دونان مغفّل او را در چاهى انداخته بوذند ؛ حضرت سلطان ولد شبى « 16 » مولانا شمس الدين را در خواب ديذ كه من فلان جاى خفتهام نيمشب ياران محرم را جمع كرده وجود مبارك او را بيرون كردند و به گلاب و مشك و عبير ممسّك و معطّر گردانيذند « 19 » و در مدرسهء مولانا در پهلوى بانىء
هامش
( 4 / 110 - 4 / 111 )Z198 آ - بB183 بK188446 ،II , H؛ 141 ،II , T( 6 )aتبريزZ: تيريزىBK( 10 ) كهZ: -KB( 16 ) شبىhZBK: -Z( 19 ) كردانيذندZK: كردانيدهB