تخطي إلى المحتوى الرئيسي

مناقب العارفين ( فارسى ) — صفحة 695

مساهمون:

ص٦٩٥
« 4 / 105 » همچنان « 1 » از مقرّبان صحبت منقولست كه روزى حضرت مولانا خدمت سلطان ولد را پيش خوذ خوانده فرموذ كه با يارى چند بسوى دمشق برو بطلب مولانا شمس الدين ؛ و چندين سيم و زر با خوذ ببر و در كفش آن سلطان تبريز بريز و كفش مباركش را به طرف روم بگردان و از من سلام برسان و سجدهء عاشقانه عرضه دار ؛ همچنان چون به مباركى بدمشق برسى در جبل صالحيه « 6 » خانيست مشهور ، راست در آنجا رو ، همانا كه مولانا شمس را ببينى با شاهد پسرى فرنگ نرد مىبازذ بگرو ؛ چون به تمامى مىبرذ از فرنگ مال ستانذ ، چون برده مىشوذ آن كوذكش سيلى مىزنذ تا غلط نكنى و منفعل نشوى كه آن كوذك از اقطابست ، امّا خوذ را نيكو نمىدانذ ؛ بايذ كه از بركت صحبت و عنايت او بكمال حال ترقّى نمايذ و مريد او شوذ ؛ همچنان حضرت ولد استعداد سفر مبارك كرده با بيست يار مقبل مفضل روانه شذند ؛ چون بدمشق مبارك وصول يافتند و بذآن خان رسيذند ، از اسبان فروذ آمذه بادب تمام بر در آن حجره ايستاذند ؛ همچنان ديذند كه حضرت مولانا فرموذه بوذ ؛ بيكبارگى سر نهاذند و رقّتها كردند تا حدّى كه آن كوذك فرنگ رنگ ريخته ترسيذ كه « 16 » من با چنين بزرگى چرا بىادبيها كردم « 17 » ؛ مولانا شمس الدين حضرت ولد را بوسها داذه از حدّ بيرون نوازش فرموذ و از حضرت مولانا بازپرسيذ ؛ سلام و سجدهء والد را كما ينبغى بموقف عرض رسانيذه تمامت زر و سيم را در كفش مبارك ريخته عذرها خواست ؛ گويند :
هامش
( 4 / 105 )Z196 بB182 آK183441 ،II , H؛ 135 ،II , T( 1 ) همچنانBK: -Z( 6 ) صالحيهBK: صالحهZ( 16 ) ترسيذ كهB: ترسيذZK( 17 ) كردمZ: مىكردمBK