نعوذ باللّه من ذلك الحال ؛ مخالف نفس مىشنوند ، مىرمند ؛ پس چگونه طالب راهاند ؟ آنگاه مىخواهند همكاسهء با يزيد شوند
شعر « 3 » ( مضارع )
بگريز از آن فقيرى كو بندِ لوت باشذ * ما را فقيرِ معنى چون با يزيد بايذ
و للّه درّ قائله :
شعر « 6 » ( خفيف )
خلق اللّه للحروب رجالا * و رجالا لقصعة و ثريد
« 4 / 103 » همچنان « 8 » منقولست كه چون حضرت مولانا شمس به شهر ارزن « 9 » الروم رسيذ ، به مكتبدارى مشغول شذ ؛ مگر آن جايگاه ملكى بوذ معتبر و او را فرزندى در غايت جمال و كمال ؛ امّا عظيم گول و كودن بوذ و تمامت ادبا از بلادت او « 11 » فرومانده بوذند ، تا حدّى كه در سالى جزوى نتوانست خواندن ؛ ملك ارزن « 12 » الروم برخاست و به خدمت مولانا شمس الدين آمذ و از حال فرزند خوذ اعلام كرد ؛ فرموذ كه بعنايت حق من او را به ماهى حافظ قرآن گردانم ؛ همانا كه فرزند را به حضرت او بزرگ تسليم كرده هر روز يك جزو ياذ مىگرفت ؛ در مدّت ماهى تمامت قرآن را « 16 » على طرف اللسان از بر كرده و ماضى راند و چندين لطائف و ظرايف و فوائد ديگر و كتابت حاصل كرد ، همچنان ملك و خاتونش و كافّهء خدم و چشم « 18 » و اقربا و اصدقاى او
هامش
( 4 / 103 )Z196 آB18 بK182440 ،II , H؛ 134 ،II , T( 3 ) شعرBK: -Z( 6 ) شعرB: بيتZ - K( 8 ) همچنانBK: -Z( 9 ) ارزنBK:
ارزناZ( 11 ) اوhZBK: -Z( 12 ) ارزنBK: ارزناZ( 16 ) قرآن راZK: + ياد كرفتB( 18 ) و حشمhZK: -ZB